خط خطی هایم

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

خبر مهم

این روزها خوابالو ام



چون خیلی مهم بود،گفتم اعلام کنم.خخخخ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
bahar tehrani

یک گل به خودی تر و تمیز

خواستم بگم اگر بی اطلاعید،مطلع بشید که جام جهانی شروع شده

امروزم بازی ایران بود..مسعود شجاعی و سردار آزمون قشنگ روی مغز ملت تردمیل زدند،واقعا خسته نباشن

اما

در دقایق پایانی این مراکش بدبخت که صاعقه نفرین عربستان به جای اثابت به ما به اونا اثبات کرد، یک گل به خودی خیلی شیک و 
مجلسی با سر مبارک هدیه دادند.
ملت شریف ایران این هدیه را با افتخار از سر مبارک مراکشی ها قبول میکنند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

شکر که نماز عربیه

بله دیگه ماه رمضان هم تمام شد.الهی شکر که به تن سالم و دل خوش تمام شد.الهی بقیه روزهایی که قراره زندگی کنیم تا ماه رمضان سال دیگه را ،رسما گند نزنیم


چون یک ماه نقش جغد شبانه را داشتیم،دیشب هم به رسم این شب ها خوابمان نبرد.ساعت یک ربع از هفت بیشتر بود که کم کم شروع 

کردیم برای حرکت به سمت مسجد محل.نرسیده به حیاط مسجد دیدیم که حاج آقا نماز را داره تمام میکنه و میره به فی امان الله.جمعیت 

هم با چشمان نعلبکب مانندی پر از علامت سوال که حاجی کجا؟.نماز هشت بود چرا شد هفت؟


خلاصه اخبار رسید که ای اهل الکبریا و العظم شتاب کنید که حاجی یه نماز دیگه هم تو حسینه دوتا کوچه بالاتر هم میخواند..این اهل الجود 

و الجبروت هم شتابان به سمت حسینه.من و مامان هم لا به لای این اهل در حرکت که یک دفعه دیدیم ای بابا این اهل العفو و الرحمه همه

 آذری زبان.خلاصه نماز را خواندیم و آخرش گفتم :

خدایا الهم اجعل للمسلمین عیدا..دمت گرم که نمازت عربیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

خاطرات 24 ساعته

گل سرخ و سفید و ارغوانی         فراموشم نکن تا می توانی

لا به لای امتحانات ثلث سوم و خانه تکانی های مامان توی اسفند،دلمان شور دفترچه خاطرات هایی را میزد که بین هم رد و بدل میکردیم
و هر روز آمار میگرفتیم که زهرا تو نوشتی،نسترن فردا بیار دفتر را بده به الهام..و بعد بردن دفتر پیش معلم هایی که بیشتر از بقیه دوستشان داشتیم و نوشتن نصحیت که دختر خوبم درست را بخوان برای رسیدن به اهدافت بجنگ.

این روزها ثبت خاطراتمان فقط مجازی شده  و عمرش بیست و چهار ساعت.استوری هایی که بیشتر دیده میشوند و هر روز یک ویژگی اپدیت شده.وکلی خوشحالی.انگار میترسیم خاطراتمان را با ساده ترین فن نوشتاری و معمولی ترین عکس ها ثبت کنیم 

به قول شاعر،حالا که پر از حرفیم،دیگر زنگ انشا هم نداریم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم



کتاب روایتگر جنگ از نگاه دو نوجوان در جنگ جهانی دوم هست.ماری ،دختر نابینای فرانسوی که   مجبور به مهاجرت از پاریس میشود.ورنر،پسر یتیم آلمانی که باید به مدرسه نظامی برود .حال و هوای جنگ از نگاه ماری و ورنر خواندنی و جالب است.پر از افکار و ترس های نوجوانی.ورنر برای کمک به ارتش آلمان راهی شهری می شود که ماری در اونجا با عموی پدرش زندگی میکند.نقطه مشترک ماری و ورنر ،علاقه هردوتای آنها به کتاب و رادیو هست.دیدار ورنر و ماری با همدیگه در یک زمان نامناسب اتفاق می افتدو...


کتاب تقریبا پانصد و سی صفحه هست.از حاشیه پردازی و توصیف های الکی به دور اما آنقدر داستان روان نیست که طی چند روز تمام شودفشاید هم من دیر تمام کردم بابت بی حالی روزهای ماه رمضان.قصه با یک پایان واقعی و اندکی تلخ تمام میشود.اما زیبا و بدون سردرگمی خواننده و مشخص شدن حال شخصیت های اصلی داستان   




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
bahar tehrani

لقمه های زورکی

ماه رمضان داره نفس های اخرش را میکشه و بارش را جمع میکند برای رفتن تا سال دیگه.و به قول عزیز فردا غروب خدا اون گندم بهشتیش را از کنج 

دلمان برمیدارد

یک جای خواندم که نوشته بود:

یک روز آقای بهجت میگویند:

وقتی بچه بودیم و سر سفره غذا نمیخوردیم،موقع جمع کردن سفره مادر با دستاش چندتا لقمه زورکی بهمان میداد که گشنه نمانیم


خدایا

کم کم سفره مهمان داری و برکتت را توی ماه رمضان داری جمع میکنی،میشه چندتا لقمه زورکی بذاری گوشه دلمان تا ماه رمضان دیگه گشنه و سردرگم و گیج نمانیم

و عجیب این لقمه های زورکی بر دلمان مینشیند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

و چمرانی که دیگر تکرار نشد

چند روز پیش مهمان های برنامه ماه عسل چندتایی رزمنده بودند.رزمنده هایی که توی نوجوانی و جوانی کلشون پر از عشق موتور سواری 
بود و پاتوقشون کورس های شبانه توی پیست و پول هایی که جمع میشد برای خرید آخرین مدل موتور.عمو عباس تعریف میکرد، یک روز
توی پیست گیشا یک ماشین مشکی امد و گفت بیا بالا کارت داریم.توی ماشین دکتر چمران نشسته بود و همان لحظه بهم پیشنهاد داد
به عنوان موتور سوار برم جبهه.من که نه همه بچه های پیست رفتیم

برنامه تمام شد...

به مامانم گفتم: این مملکت کلی دکتر چمران میخواد توی هر زمینه ای.این بشر هم چشمای تیز بین داره و هم یک مغز پر از ایده و تیزبینی
نگاهش کن،برای نجات جان زخمی ها و جلوگیری از لو رفتن عملیات،نرفته دنبال چندتا بچه بسیجی که چندماهه باباشون موتور خریده.
رفته دنبال چندتا موتور سوار حرفه ای،چون مرد عمل میخواسته،مرد جنگ.

چقدر این روزها جای دکتر چمران خالیه...چقدر این روزها آقا زاده ها و آدمای نالایق،جایگزین مردهایی شدند که مرد میدان جنگ و عمل کردن هستند.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
bahar tehrani

بارن های خردادی

باران های عجیب خردادی که از دل عصر شروع میشود تا نیمه های شب

و اخرین قطراتش را راهی سحر های ماه رمضان میکند


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

دعاهای میدان تره باری

یکی از سرگرمی های خانه داری برای من،خریدن وسایل مورد نیاز خانه از میدان تره بار هست.میدان های امروزی که به قول قدیمی ها

شیر مرغ دارند تا جون ادمیزاد(درست گفتم؟.مگه مرغم شیر داره و ما هنوز کشفش نکردیم؟)

امروز وقتی جلوی غرفه های میوه فروشی می استادم،دلم میخواست سبدم را پر از میوه های تازه و رنگی کنم و مثل این تبلیغ فامیلا و رب

 گوجه تبرک،وسط باغ بدوم

اما یک لحظه تمام خیال پردازی های میوه ایم را کنار زدم و روبروی میوه ها واستادم و گفتم:

خدایا

دستت دردنکنه که این همه میوه های خوشگل و خوشمزه آفریدی.میوه های وقتی میخوریم حالمون سرجاش میاد و میگیم ای خدا چقدر 

چسبید

خدایا

لطفا به تمام پدرها و مادرها کلی پول پربرکت و حلال بده تا جلوی درخواست های بچه هاشون شرمنده نشوند.کلی پول بده تا هر پدر و 

مادری بتواند برای بچه هاش کلی میوه بخرد و نگاه هیچ بچه ای پر از حسرت نماند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

حسادت این روزهایم

این روزها عجیب حسود شده ام

حسادت به ادماهایی که برای یک روز هم که شده از باب الجواد وارد میشوند و روبروی گنبد طلاییت ،زیر آفتاب گرم خرداد و با لبهای خشک شده از 

عطش روزگی میگویند:

السلام علیک یا  علی ابن موسی الرضا

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
bahar tehrani