داستان یک موضوع کاملا به روز و اپدیت شده است.عقیده خیلی از پدرهای سرزمین من که نمی دانم بر اساس


تجربه هایشان یا دلایلی هست که هیچ وقت حاضر به بازگویی انها نیستند و شاید اصلا دلیلی ندارند، رقم

میخورد


دختر جوانی که دلش میخواهد در یک دورهمی دوستانه شرکت کند اما با مخالفت پدر روبرو میشود و برای کم


نیاوردن و نشنیدن این حرف از دوستانش که :پدرت به تو اعتماد ندارد، تصمیم میگیرد به یک سفر پنهانی برود


نگاه من:

داستان خیلی جالب و پر از معنا است .روایت یک پدر که در اوج عصبانیت حاضر نیست شخصیت دخترش را


جلوی دوست و پدر دوستش خراب کن.پدری انقدر نگران که تمام مسیر را گریه میکند و بعد از دوباره از دست


دادن دخترش برای بهم نزدن فضای ارام خانواده به مادر دروغ میگوید تا با عث تمام دلشوره های یک مادر از راه


دور نشود.و پا گذاشتن روی غرور مردانه اش و دیدن خواهر بعد از سالها بای ک شرایط سخت زندگی.دلتنگی به


وقت یک خواهر و برادر اما عاجز از بیانش باز به رسم غرور ایرانی ادمها.


داستان روایت کننده یک خانواده ناب ایرانی با تمام سخت گیری ها و مشکلاتش است.روایت گر اینکه واقعا هیچ کجا خانه ادم نمی شود


پیشنهاد میدهم ببینید و دیدگاهتان را به من هم بگویید

 

http://farsiup.com/images/m14jxkpjj7e84xgcz.jpg