و من تا صبح در کنار این پنجره به نماز باران تو اقتدا کردم و اشک ریختم.


مشکها پر شد بی آنکه او لبی به خواهش آب تر کند....


بگذار از زینب چیزی نگویم.یاداو تمام رگهای مرا به آتش می کشد...


همچنان دزدیه به پدر نگاه میکرد







قلم سید مهدی شجاعی یک سحر و جادوی خاصی داره..کتاب های مناسبتیش یه جورایی روضه محض هستند.کتاب پدر..عشق..پسر، داستان شهادت حضرت علی اکبر(ع) از زبان اسبش عقاب برای لیلا هست.بعضی مقاتل میگویند که لیلا در صحنه کربلا حضور نداشته  و به

قول عقاب همان بهتر نبودی آنجا لیلا..بین تمام شخصیت های بزرگ کربلا و نگه و جایگاهشان توی این ماجرا،حضرت عباس برای من یک 

شخصیت عالی بودند.عمویی که قلبش از شهادت برادرزاده اش آتش گرفته بود اما باید محکم جلوی دشمن می ایستاد..عمویی که چشمان

 پر از صلابتش دریاچه اشک بود اما باید مقاومت میکرد