یک روزایی از زندگی ما آدمها هست که دنبال آرامش میگردیم...خسته ایم..از روزمرگی ها..از حرف های آدم های اطرافمان...از نگاه های عجیب و بدون منطق...خلاصه خسته ایم و دنبال آرامش.اما کسب آرامش برای هرکس یک مدل خاصیست...

نشستن کنج یک مکان مقدس و زل زدن به ایینه کاری های سقف..به چهره های آدمهای متفاوت که با حرف ها و دردهای متفاوتی پناه آورده اند

ریختن یک لیوان چای دارچین و مرور کتابی که چندسال پیش بهت هدیه داده و با هربار خواندنش انگار حال دلت آرام می شود.

نشستن روی یک تخته سنگ که صدای برخورد آب باهاش یک ملودی عجیبی ساخته و فقط گوش میدهی.

راه بردن خودکار روی خط های دفتر و نوشتن تمام افکار بدون ویرایش و غلط املایی گرفتند.

شنیدن به یک موسیقی یا مداحی که جانت را آرام میکند

خلاصه کار و راه حل زیاد است

اما از آن روزی که هیچ کدام کاربردی نباشد