رادیو بهار

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

روزمرگی هایم
دخترکی رویا پرداز از جنس اردیبهشت

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۹ برف
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

عقیله العرب زینب

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۱۷ ب.ظ

جبرئیل، شاید الان است که حال دلت را می فهمیم ،آن وقتی که پیامبر پرسید که چه نامی برایش بگذاریم؟.گریه میکردی و پیامبر جویای گریه ات بود.

چقدر سخت بود لحظه ای که داستان را  باید برای پیامبر میگفتی..وچقدر زیبا بود لحظه  دویدن های کودکانه حسن وحسینی که از قدوم مبارک یک خواهر شاد بودند...خواهری که خیلی زود...

تصور شادی های حسین به وقت در آغوش کشیدن ،زینب چقدر زیباست..


میدانید بانو

رسم بر این است که اقوام و آشنایان با هدایای کوچک و بزرگ.برای خوش قدمی نوزاد به دیدار خانواده میروند..نوزاد را در آغوش میگیرند و با کلی لبخند به پدر و مادر می گویند: الهی قدمش پر از خیر و برکت

اما من هدیه ای در خور شما ندارم تا برای دعای قدم خیرتان نزد مادر بیایم.چه دعایی کنم؟..باید دست های خالی ام را نشانتان بدهم و بگویم که 

شما منبع خیر و آرامشید..باید بگویم که حضرت مادر به دیدارتان آمده ام تا هم خودتان و هم دخترک دلبندتان ،برایم دعا کنید..دعا کنید که حجابم.. ..کلامم..نگاهم..باورم..کمی زینبی باشد..به قول حضرت عشق وسط آن بیابان.زینب فقط یک نفر است و شبیهی ندارد.خلاصه اینکه تولد شما خاندان عجیب تولدی است..تولدی که برای تبریک دست خالی می اییم و ان شا الله دست پر برمیگردیم




۹۶/۱۱/۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۰
bahar tehrani

نظرات  (۱)

کاش دعا کنید من رو
می‌کنید؟!

عیدتون مبارک :)
پاسخ:
بدون شک..من تمام مردم سرزمینم را دعا میکنم.....حواهای سرزمینم که خاص تر هم هستن..عید شما هم مبارک

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی