ریکاردو یک پسر مرفه  اهل پرو هست که توی اوج جوانی عاشق یک دختر شیلیایی میشود.دختری که خیلی شیک و با ادعاهای خاص 

خودش هست اما پر از رمز و راز..یکی از رازهایش هم این شیلیایی بودنشه. ..و هیچ وقت به درخواست های عاشقانه ریکاردو جواب مثبت 

نمیدهد..دخترک بدی که ریکاردو با این اسم صدایش میکند و برای خودش در فرانسه..انگلیس و زاپن زندگی های عجیب و پر از تجملات را 

انتخاب میکند 


داستان به طرز عجیبی روان هست و با حجم بالای صفحات خیلی زود تمام میشود.در اواسط و انتهای کتاب با تمام کارها و حرکات 

وحشتناک دختر بد ،باز حس بد یا ترحمی بهش نداری و آخرهای کتاب همه چیز را پای عقده های کودکانه اش میگذاری و از همه جالب تر 

هیچ حس عصبانیتی نسبت به عشق احمقانه ریکاردو تا سن پنجاه سالگی به دختر بد ،نداری..احساس میکنی ریکاردو زندگی را برای 

خودش انتخاب کرده که مطابق آرزوهایش هست 


شما هم این کتاب را خواندید؟..نظرتون درباره ریکاردو چیست؟