داستان با مرگ ناگهانی پدر معتاد خانواده وارد سخت ترین قسمت هایش می شود.

داستان یک موضوع اجتماعی و شخصیت محور است.ماجرا حول دختر شانزده ساله خانواده به اسم اکرم میچرخد.

بعد از مرگ پدر اینبار دختر خانواده است که تصمیم به حفظ خانواده و کسب درآمد می کنداما نه از طریق ترک تحصیل یا انجام دادن کارهای 

نامناسب.بلکه تصمیمی میگیرد عروسک های چوبی که ساخته دستان پدرش است را بفروشد.

نکته جالب و جدید در داستان این است که این بار مادر اصلا به فکر حفظ خانواده نیست .بلکه فکر میکند برای راحتی بهتر است بچههایش را پراکنده کند.تصمیم میگیرد که اکرم را به شهرستان بفرستد تا با پسر خاله اش ازدواج کند.

اما قصه طوری جلو میرود که بر اساس یک حادثه مادر از خانه فرار میکند



نگاه من:

برای اولین بار یه داستانی را به نمایش دراوردند که دختر خانواده برای کسب درآمد حاضر به انجام هرکاری نشد.و نشان داد که همه اعضای یک خانواده در برابر یک مشکل می توانند مقاوم بایستند.