دنیا پر از حکایت و قصه است.


مثلا بساطت را روی این میز پهن کنی و یک گفتگو را آغاز کنی.


برایت از خاطرات پیرمرد تنهایی  که یک روز بارانی با خوردن قهوه فرانسوی از ماه عسلش تو یک کافی شاپ روبروی برج ایفیل میگوید


یا از دخترک مو فرفری  که حسابی نامرتب اما بامزست با عینک گردش که با هیجان  کتاب  مردی به نام اوه فردریک بکن را میخواند و گاهی ریز میخندد بگوید


یا پسر خجالتی که تمام حرفهایش را تا الان صدبار دوره کرده تا در اولین دیدار همه چیز را خراب نکند


یا از اولین دورهمی دخترای دبیرستانی بعد از پنج سال بگوید که الان هرکدام کلی تغییر کرده اند و ساعت ها حرف برای گفتن دارند


یا از یک قرار جدید که از دنیای مجازی شروع شد و برای اولیتن دیدار این میز را انتخاب کردند.


خلاصه اینکه دنیا..اشیا..آدمها پر از حکایت و قصه هستند.من از اون دسته ادم های همیشه  خیال بافی هستم که وقتی جایی میروم یا چیزی میبینم براشون کلی داستان میسازم.