ایکاش الان هم برای شنیدن اخبار مجبور بودیم پیچ رادیو را بپیچانیم یا بین مبل ها و بالشتک ها دنبال کنترل تلویزیون بگردیم

نه اینکه با یک ضربه...

توی پیاده رو زیر باران...تو ازدحام مترو..تو شلوغی بازار..توی یک دورهمی دخترانه کنج کافی شاپ..توی یک مهمانی...وسط تدریس استاد..خبرها به سمتمان هجوم بیاورند

خبرها سنگین است و تحمل ما کم...خبرهایی که شده اند به وقت روضه های حضرت مادر..انگار آب..آتش..سوختن..عطش..برایمان معنای دیگری گرفته است

میدانی خدا...ما نه زیبایی نگاه حضرت زینب را داریم و نه صبر و آرامش ایوب را