مرتضی ،پسربچه رویا پردازی که با تصوراتش از قدرت خارق العاده پدرش تصمیم میگرد یک فیلم نامه بنویسد  و با ساخت فیلمش وارد جشنواره بشود.

حال مادرش هم بابت سرطان روز به روز بدتر می شود و دکتر برایش یک آمپول یک میلیونی تجویز میکند.اما تصورات مرتضی با واقعیت پزشکی کاملا 

متفاوت هست.چون از نگاه علم پزشکی هر ماه مادر نیازمند این امپول هست.مرتضی هم فیلمنامش  را برای خریدن دوای مادر می فروشد.


نگاه من:


داستان روایتگر مشکلات یک خانواده است.خانواده ای که هم شادی دارد و هم غم.خانواده ای که توی جامعه قابل لمس هست نه یک خانواده خیلییی 

تجملاتی و فانتزی و نه یک خانواده ای که در نهایت بدبختی زندگی میکند. داستان یک حرکت آرام و پیوسته دارد.و پسر بچه ای که برای نگه داشتن یک 

واقعیت قابل لمس زندگی اش  یعنی مادرش ،دست از آرزوهاش میکشد