ما هنوز تو یک خانه ویلایی و قدیمی زندگی میکنیم.خانه ای که هر چندوقت یک بار چشم مهندسای ناظر را میگیره و پای آیفون کلی با

 احترام میگویند: قصد فروش یا تخریب خانه را ندارید؟.و ما هربار میگیوییم :فعلا نه

هیچ قت نفهمیدم چرا باید خانه را خراب کنیم.ما یک حیاط بزرگ داریم و خانه ای که پر از پنجره و گل هست.چراباید ویرانش کنم و خودم را 

اسیر یک واحد صد و خورده ای متر توی یک برج و با کلی همسایه عجیب و بی حیاطی کنم؟


خلاصه 


یکی از جذابترین بخش های خانه تکانی برای من تو ایام اسفند ،شستن راه پله و کلی آب و کف بازی با عمو و پدر و دختر عمو هست.

وقتی دیوارها رو با آب و کف میشوریم و بعد یک مشت کف حواله همدیگر میکنیم یا وقتی که عمو شلنگ را به جای دیوار روی تو میریزه و 

صدای جیغ و خنده مخلوط میشود