لا به لای ماجراهای بامزه عید،نشستیم به خواندن کتاب

ویلی،توی یکی از روزهای پاریس زیر باران تصادف میکند و برای همیشه ویلچر نشین میشود.لوئیزا که کارگر یک کافی شاپ هست از کار

 بیکار میشود و دنبال کار.لوئیزا که یک دختر عجیب و بامزه هست توسط موسسه کاریابی به عنوان پرستار به خانه ویلی فرستاده میشود

لوئیزا در تمام مدت در حال برنامه ریز برای امیدوار ردن ویلی به زندگی هست اما یک روز لا به لای حرف های خواهر و مادر ویلی ،متوجه

میشود که ویلی تو یکی از موسسات سوئیس یک فرمی امضا کرده که طبق اون قرارداد شش ماه دیگه با درخواست خودش،به زندگیش

پایان میدهد.این موضوع زمانی برای لوئیزا روشن میشود که یک عشق بین آنها جان گرفته و ویلی....


نگاه من:

بعد از مدتها سراغ یک رمان عاشقانه رفتم،چون خیلی اهل این مدل رمانها نیستم.تو یک سایتی خواندم که داستان تخیلی هست اما از

اخبار جهان به نظر میرسد که در دنیا این تصادف ها متاسفانه زیاد است.داستان روایتگر یک عشق آبدوغ و خیاری نیست.بلکه یک عشق

جالب و یواش یواش است.بیشتر نگاهم سمت قسمت هایی بود که ویلی به لوئیزا کلی حرفهای جالب میزد مثل اینکه:

خیال پرداز باش..از رفتن نترس..دنبال رویاها و آرزوهات بگرد..پر از هیجان باش

در کل از خواندن این کتاب پشیمان نیستم،حداقلش این بود که با قلم نویسنده آشنا شدم.اما بیشترین دلیل شهرت این کتاب بابت

تبلیغات وبلاگ های ایرانی و جودهی افراد تو اینستا بود.هیچ وقت این کتاب را به کسی هدیه نمیدهم ،چون بهتر از این کتاب داریم.