روزهایی که هوس ،هوا خوری میزنه به سرم.یه لیوان چایی میریزم و توی بالکن روی نیمکتم میشینم.به درختای توی حیاط نگاه میکنم،به 

آسمان و کلی فکر و خیال به ذهنم هجوم میاره.بعد به خودم میگم که باید توی این هوا رفت پیاده روی..رفت توی خیابون..گردش

هنوز تصمیم جدی نگرفتم که به خودم میگم بیخیال.توی خیابون نمیشه دنبال سکوت و آرامش گشت.یا باید الکی ساعت ها توی پاساژراه 

بری...یا توی ترافیک ولیعصر گیر کنی و نفهمی درخت ها چطوری روی شیشه ماشین سایه انداختن..یا برای خوردن یک فنجان دمنوش بهار 

نارنج بری توی یه کافی شاپ شلوغ و با اون همه صدا نتونی غرق دنیای خیالی خودت بشی. پارک هم هست اما اینقدر آدمهای جور واجور 

و نگاههای مختلف هست که یادت میره اومدی هوا خوری

پس سرم رو بالا میگیرم و خدا را بابت خانه ای که حیاط و باغچه داره و مال خودمانه شکر میکنم


ولی این جاهایی که گفتم عالین برای بودن با یک رفیق