کتاب روایتگر جنگ از نگاه دو نوجوان در جنگ جهانی دوم هست.ماری ،دختر نابینای فرانسوی که   مجبور به مهاجرت از پاریس میشود.ورنر،پسر یتیم آلمانی که باید به مدرسه نظامی برود .حال و هوای جنگ از نگاه ماری و ورنر خواندنی و جالب است.پر از افکار و ترس های نوجوانی.ورنر برای کمک به ارتش آلمان راهی شهری می شود که ماری در اونجا با عموی پدرش زندگی میکند.نقطه مشترک ماری و ورنر ،علاقه هردوتای آنها به کتاب و رادیو هست.دیدار ورنر و ماری با همدیگه در یک زمان نامناسب اتفاق می افتدو...


کتاب تقریبا پانصد و سی صفحه هست.از حاشیه پردازی و توصیف های الکی به دور اما آنقدر داستان روان نیست که طی چند روز تمام شودفشاید هم من دیر تمام کردم بابت بی حالی روزهای ماه رمضان.قصه با یک پایان واقعی و اندکی تلخ تمام میشود.اما زیبا و بدون سردرگمی خواننده و مشخص شدن حال شخصیت های اصلی داستان