ماه رمضان داره نفس های اخرش را میکشه و بارش را جمع میکند برای رفتن تا سال دیگه.و به قول عزیز فردا غروب خدا اون گندم بهشتیش را از کنج 

دلمان برمیدارد

یک جای خواندم که نوشته بود:

یک روز آقای بهجت میگویند:

وقتی بچه بودیم و سر سفره غذا نمیخوردیم،موقع جمع کردن سفره مادر با دستاش چندتا لقمه زورکی بهمان میداد که گشنه نمانیم


خدایا

کم کم سفره مهمان داری و برکتت را توی ماه رمضان داری جمع میکنی،میشه چندتا لقمه زورکی بذاری گوشه دلمان تا ماه رمضان دیگه گشنه و سردرگم و گیج نمانیم

و عجیب این لقمه های زورکی بر دلمان مینشیند