چند روزیست که دلم میخواهد یک مادربزرگ یا پدر بزرگ عشق کتاب صدایم کند و بگویید:

برو سروقت کتابخانه ام و هر کتابی را که دوست داشتی بردارد برای خودت

و من لا به لای اون همه کتاب های خواستنی با جلدهای رنگ و رو رفته سال های پنجاه غرق شوم و برترین ادبیات های جهان را بردارم

و وقتی پای کتاب ها کف ایوان نشسته ام ،ورق بزنم و بخوانم حاشیه نویسی های عاشقانه خواننده قدیم اش را 

و درکنار نوشته های زرد شده اش با رنگ پررنگ تر بنویسم که عشق