زمستان پارسال بود که این کتاب را خریدم.میگفتن روایتگز یک دختر مسمان تو قلب کشور فرانسه هست.پیش خودم گفتم حتما پر از 

خاطرات تلخ وشیرین هست ،پر از غم دوری و عشق کافه گردی و و ساعت ها پای ایفیل نشستن

اما..

کتاب بیشتر شبیه کتاب شب های پیشاور بود.باز کتاب شب های پیشاور تخصصی تر و معتبرتره

کتاب خاطرات جنگ های مذهبی یک دختر بود.یک دانشجوی طراحی صنعتی که لوکیشن تمام ماجراها دور میز آشپزخانه خوابگاه 

هست.کتاب براینسل این روزهای ایران نیست،مال سالهای دهه پنجاه هست.میدانید چرا؟ چون نویسنده توی میزگردهایش طوری با سایر ادیان بحث میکند که 

انگار هیچ شناهتی درباره دین اسلام ندارند.

خانم نیلوفر شادمهری،این روزها متاسفانه غیر مسلمان ها علمشان درباره اسلام بیشتر از ما مسلمان ها هست.کتاب لحنش تنده ،انگار باید قبول

کنی که اگر فردا هر کشور خارجی رفتی باید منتظر باشی تا به عنوان یک مسلمان به چالش بکشند.

القصه کتاب به دلما نشست و فکر نکنم پیشنهاد خوندنش را به کسی بدهم

نگاه ها با هم متفاوته.