امروز وقت چشم پزشکی دختر عمو جان بود و منم باهاش رفتم تا تنها نباشه.توی سالن انتظار یک آقای قد بلند و خوشتیپ با 

همسرش نشسته بود.آقاهه موقع ورود به بخش تست بینایی کمی گیج میزد.به محدثه گفتم: بنده خدا فکر کنم تصادف کرده

و ممکنه به سرش  وبیناییش آسیب وارد شده باشه.محدثه هم پشت بند من گفت: آره چقدر بده.خدا کنه آسیبش جدی نباشه

وقتی از بخش تست بینایی اومدند حال همسرش خوب نبود و با یک تعجبی به شوهرش نگاه میکرد.

تلویزیون بخش روبروشون بود و همسرش بهش گفت: الان تلویزیون را می بینی؟.آقاهه گفت آره می بینمش

اولش فکر کردیم صفحه تلویزیون را میگه اما منظور همسرش نمای کلی و قاب تلویزیون بود.با محدثه یهو گفتیم چقدر آسیبش شدیده

بالاخره نوبت ما شد.وقتی پیش دکتر رفتیم،دکتر با یه خنده بامزه ای گفت:اجازه بدهید چاییم را بخورم وگرنه یخ می کنه.

لا به لای چایی خوردناش یهو گفت:

دیدینش.هم خودش را بدبخت کرد و هم خانوادش را.از مصرف الکل کور شده

فهمیدیم درباره همان آقاهه هست.به محدثه گفتم: چقدر دلمان براش سوخت.آخه مرد چقدر اون لعنتی را خوردی که اینطوری 

با خودت کردی