این روزها عجیب احساس تنهای میکنم

یکی از صمیمی ترین دوست هایم..یکی از آدم هایی که بی دلیل و نمیدانم چرا عاشقش شده ام

چندتایی از آدمهایی که میشناسمشان..

همه برای دیدار یار تو روزهای پاییزی رهسپار جاده های خاکی عراق شده اند

و من به رسم این سالهای بدون رزق ماندم،جامانده ام

از همه سخت تر اینکه

لحظه خداحافظی و ارسال تمام دعاها و اینکه یادت نرود در قدمهایت من را بیاد آوری

بهشان گفتم

این مدت رها کنید ،دنیای مجازی را و اصلا به فکر پیام دادن نباشید

وقتی برگشتیدُچند شبانه روز باهم حرف میزنیم

اما..

الان دل برایشان تنگ شده

دوست دارم از لحظ لحظه های ان جاده های خاکی

از قصه آدمهای در راه

از قصه موکب ها

برایم حرف بزنند