از پنجشنبه شب فکرم درگیر و مشغول بود،هی به خودم حس خوب منتقل میکردم و میگفتم: مثل خیلی از ماجراهای دیگه بی خیال

ولش کن،این نیز بگذر،دلت را گرم کن به خدایی که هست و شنوا و بینا.

اما امروز عصر کم آوردم،دلم میخواست داد بزنم،سر تمام آدمهایی که این چند روز فکرم را الکی و بی دلیل مشغول کرده بودند.

کلی داد بزنم و بگویم:

شماها خوب،اصلا مومن خدا فقط شما هستید،حق باشماست،اصلا الگوی احترام به بزرگتر و زندگی سالم و ناشکری را از روزی شماها

ساختند.حالا که شماها اینقدر خوب هستید ،میشه سرتان توی زندگی خودتان باشد بابت هر حرف و جمله ما یک عبارت معنوی نگید؟

آخه میدانید این عبارتی که شما میگید آب روی آتیش نیست،بلکه هیزم روی آتیش هست و آدم را بیشتر عذاب میدهد.

خب ای انسان همه چیز دان،

یک لحظه برگرد و نگاه کن به گذشته ات و گندایی که توش بالا آوردی،نگاه کن به ادعاهایی که داشتی و هنوز هم داری، به اینکه

فکر میکنی تو همه چیز را میدانی ، به اینکه تو حق می گویی و خوبی اما  بقیه..

قبول توبه کردی،اگر توبه کردی حداقل بالای منبر نرو،برای من یکی کلاس اخلاق نذار.من که هنوز میدانم پوچی و پر از توهم

من خیلی خاص نیستم ،اما حداقل یاد گرفتم وارد دنیای آدمها نشوم