یک وقت هایی برای انجام یک کارهایی دنبال بزرگترین نقشه و برنامه میرویم.نقشه و برنامه ای که برای طراحی و اجراش کلی خسته

می شویم و شاید خیلی هم افکارمان را به نمایش درنیاوریم.

این روزها با خودم درباره همین موضوع فکر میکردم که یاد جشن عروسی یکی از صمیمی ترین رفقا افتادم.جشن عروسیش مصادف با عید

غدیر بود و با چندتا بادکنک ساده و هدایای فانتزی به بچه ها،غیر مستقیم و خیلی شاد این روز را توی ذهنشان ثبت کرد.

این روزها که حال دنیا با کارهای خودمان خراب شده و خیلی اتفاقات باب عقاید و افکارمان نیست،فکر کنم بد نباشه با ماجرها و قصه های

ساده اون عقاید و افکاری را که باب دل خودمان و اعضای خانواده مان هست به بچه هایمان یاد بدهیم.

این روزها دنیای مجازی،مدرسه،و خیلی از فیلم ها و انیمیشن ها و برنامه ها با عقاید و افکار هر کدام از ماها ساز مخالف می زنند.