رادیو بهار

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

روزمرگی هایم
دخترکی رویا پرداز از جنس اردیبهشت

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۹ برف
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

۱۸:۰۷۱۶
دی

تفریح کردن برای آدم ها متفاوت هست.ماجرا یا کاری که برای من تفریح محسوب می شود ، ممکنه برای

شخص دیگری یک ماجرای کسل کننده باشد.

مثلا دیدن فیلم برای من یک تفریح جالب هست،چون بعد از تماشای فیلم موضوع فیلم را از نگاه خودم نقد میکنم

و ساعت ها دربارش فکر میکنم و حرف میزنم.اما همان فیلم یا در کل دیدن فیلم برای شخص دیگری می تواند

یک موضوع کسل کننده باشدو اتلاف وقت باشد.

یا یک مثال بامزه تر و اینکه خرید برای تمام خانم ها هم جذاب نیست.به قول امروزی ها پاساژگردی برای بعضی

از بانوان و دخترها یک تفریح جالب و پر از هیجان هست اما عده ای دیگری از خانم ها هستند که فقط به قصد

خریدن یک وسلیه مشخص به مراکز خرید میروند

پس:

هیچ وقت ادمها را بابت اینکه چرا از تفریحی که شما لذت میبرید، انها لذت نمیبرند، مورد حمله و توبیخ قرار ندهید

و با جملاتی که ای بابا نمی دانی چقدر مزه میدهد  و یا یک بار امتحانش کن، انها را اذیت نکنید.گاهی تجربه یک

تفریح برای یک شخص تبدیل به یک خاطره تلخ و اجباری می شود

 

تا حالا فکر کردید که شماها از چه تفریحاتی لذت میبرید؟

 

خوب یکی از تفریح های من کتاب خواندن هست.یک تفریح بزرگ و پر از هیجان.چون هربار با شخصیت های یک

کتاب مدتها زندگی می کنم و ماجراهای جدید و جالبی را تجربه میکنم  و با خواندن هر کتابی احساس میکنم ،

حرفی برای گفتن.کاری برای انجام دادن، موضوعی برای فکر کردن و تصوراتی برای خیال پردازی دارم...و پایان هر

کتاب یعنی اغاز یک کتاب و ماجرای جدید

bahar tehrani
۲۲:۴۱۱۵
دی

اگر ذهنت پر از ایده و خلاقیت هست،همیشه کنار دستت یک دفتر و قلم باشد و هر وقت هر ایده ای به ذهنت

رسید،بنویسش و اجرایش کن.نگو بماند برای روزهای بعد.ایمان داشته باش که برای روزهای اینده هم کلی ایده به ذهنت میرسد

 

این جمله آدم را یاد خیلی چیزها می اندازد، مثل اینکه:

در زمان حال زندگی کن...از هرچیزی که داری لذت ببر...مثلا ماگ جدیدت را نذار توی کمد بلکه زودی توش یک

چایی یا نسکافه بریز و بخورش..اگر الان دلت میخواهد یک موسیقی گوش بدهی..یا بخوابی..یا کتاب بخوانی..یا

فیلم ببین..انجامش بده ،نگو بماند برای همان زمان مشخصش..

سعی کن زندگی کنی و بدانی این حس خوب باعث شادیت می شود

bahar tehrani
۲۲:۴۰۱۵
دی

به تماشای فیلم برادرم خسرو نشستیم.بعد از مدتها یک فیلم روانشناسی در

سینمای ایران.نکته عالی این فیلم این بود که نگاه کارگردان یک نگاه تحلیل گرانه بود 

نه یک نقدگرانه...تحلیل سختی ها و شرایطی که یک خانواده بابت داشتن عضوی

که دچار بیماری اختلال دو قطبی هست ،را باید تجربه کنند

ناصر برادر بزرگتر در یک شرایط مجبور به نگه داری از خسرو می شود.خسرویی که

مدتهاست به خاطر مصرف درست داروهایش ،دچار حملات عصبی نمی شود.اما این 

وسط صبر و حوصله ناصر کم و واکنش هایش نسبت به خسرو شدید و تند.

داستان با رفتارها و دعواها و حرف های این دو برادر پیش می رود تا....

در سکانس اخر فیلم،تبلت خسرو خیلی از صحنه هایی را ضبط کرده است که باید

پنهان می ماند..و این یک تکان برای ما ادمها که دوربین خدا هیچ وقت نه شارژش

تمام می شود و نه حافظه اش پر

http://farsiup.com/images/eej5vg5yv4s19fow6l1d.jpg

    

bahar tehrani
۲۲:۳۹۱۵
دی

بعد از تمام شدن دوران کالج ،جودی و اقای جرویس پندلتون  یک زندگی متفاوتی را شروع می کنند، هم از نظر

شغل اقای پندلتون و هم تولد یکی جودی دیگر

جودی در یک تصمیم غافلگیرانه و به قول سالی مک براید احمقانه، تصمیم میگرید مدیریت نوانخانه

جان گریر را به سالی بدهد.سالی مک برایدی که در فکر ازدواج با یک مرد جوان سیاستمدار به اسم مک گوری

است.اما داستان های نوانخانه برایش طوری رقم میخورد که در اخر تمام غرغرهایش تصمیم میگیرد همچنان مادر

صد و هفت بچه نوانخانه جان گریر بماند

دشمن عزیز پر از نامه های کاغذی جودی ابوت و سالی مک براید هست.راستی ایکاش از سالی و جودی می پرسیدیم حال جولیا چطور است؟

گاهی وقت ها دلم برای نوشتن نامه های کاغذی تنگ میشود.جودی در تمام دوران نوجوانی برایم دخترک شاد و پر از رویایی بود که برای رسیدن به انها حسابی تلاش کرد


bahar tehrani
۲۲:۳۸۱۵
دی

این چند روز هممون فکر میکردیم داریم تو غار تنهایی زندگی میکنیم و تنها راه ارتباطیمون با بقیه فرستادن دود و

علامت های صوتی هست..یه چیزی مثل هااااااااااااااااااای کوثر کجایی؟..هاااااااااااااااااای الهام خوبی

......هاااااااااااااااااااای  پریناز زنده ای؟

تا اینکه خبر رسید که بیاین تلگرام ازاد شده...همه از غارهایمان اومدیم بیرون اما دیدیم مثل اون عالم مثل

افلاطون چیزی نیست جز سایه های روی دیوار.و باز برگشتیم به غارهای تنهایمان..عادت کردیم به زندگی

غارنشینیمان..حالا باز خدا پدر این علامت های دودی را بیامرزد یک راه ارتباطی برایمان گذاشته بود

اما خبر رسید که نههههههه انگار واقعا اینستاگرام ازاد شده...حالا نمیدانیم کی اینستاگرام را ازاد کرد..ما به پای

محبت خدا میگذاریم که نگذاشت جوونای این مملکت تنهایی توی غار ،کنار آتیش یهو ..سیگار...دود..ای وای

استغفرالله

خلاصه فعلا بر در غار نشستیم و بدون فیلتر گهگاهی سر میزنیم به اینستاگرام

در تصویر زیر قیافه خودمان را می بینید وقتی که اینستاگرام ازاد شد

http://farsiup.com/images/rrgb90j83hp9ez362sc.jpg

bahar tehrani
۲۲:۳۷۱۵
دی

یک بخشی از کتاب پروژه شادی درباره نظر خانم گریچن رابین درباره ادبیات کودک هست.ایشان سالهاست که از

دیگران علاقه اش به ادبیات کودک را مخفی کرده،اما طی پروژه  شادیش تصمیم میگیره که با چند نفر درمیان

بگذارد و  روبرو شدن با واکنش دیگران به اینکه انها هم عاشق ادبیات کودک هستند براش خیلی جالبه

 

وقتی به دیدگاه ایشان نگاه میکردم،منم هم باهاشون موافق شدم که دنیای ادبیات کودکان عالیه..موضوع بیشتر

داستان ها اگر تخیلی و پر از هیجان و پر از خیال بافی  هست اما کودکانمان باور دارند  که خیر بر شر پیروز می

شود.میدانی که اگر شنل قرمزیالان اسیر اقا گرگه شده اما قطعا یک راه نجاتی پیدا میکند

.خلاصه هنوز دنیای ادبیات کودکان خیلی تحت تاثیر جو جهان قرار نگرفته است..لطفا کاری کنیم که کودکانمان عاشق کتاب خواندن بشوند

bahar tehrani
۲۲:۳۶۱۵
دی

چندسال پیش ،.وقتی خیلی یک دفعه ای با مامان و بابا رفتیم بهشت زهرا،دلم هوای شهدا را کرد و

سر مزارشان رفتیم..از قبر نمادین شهید همت عکس انداختم و برای یه دوست به اسم فاطمه

فرستادم.تا عکس را نگاه کرد بهم گفت: از کجا می دانستی که حاج همت ، فرمانده زندگی من

هست..با تعجب گفتم فرمانده؟ خندید و گفت، اره هرکسی باید توی زندگیش یک فرمانده داشته

باشه.یک فرمانده ای که وقتی به انتهای پوچی رسیدی بهش نگاه کنی و باور کنی که کنارت هست

چند وقت بعدش هم کوثر بهم گفت که شهید زین الدین ، فرمانده زندگی اون هست

حالا من این وسط احساس پوچی بهم دست داده و بین تمام ادمایی که برام مقدس هستند دارم دنبال 

یک فرمانده می گردم.حاج احمد متوسلیان..شهید بابایی..شهید چمران..

اما باور دارم که اونا باید ما را به عنوان سرباز قبول کنند اون وقت بدون هیچ تصوری فرماندت را پیدا میکنی

 

فرمانده تو ، توی زندگیت کیه؟

bahar tehrani
۲۲:۳۰۱۵
دی

نگاه ابومحمد،خورشیدی بود که به قلبم تابید و من چون پروانه ای پر گرفتم سوی نور..چشمانش به زیبایی

چشمان مادرش است..همان رنگ...قهوه ای ..چشمان ایرانیان را دارد...پلک بر هم میگذارم،سرم را پایین می اورم به وقت اجابت:

من نجوی هستم..دختر طرماح..پدرم سفیر علی ابن ابی طالب بود...چون غریبه ای هستم تازه از راه رسیده در

شهری کوفه تر از کوفه...زینب را می بینی ؟همش گفت زیبایی دیدم..کیست مثل زینب که در این زیبایی آسیبی نبیند؟

 

 

این کتاب به وقت رزق های محرمم بود.همسفر با دختری به اسم نجوی که لحظه بازگشت اهل بیت به سمت

کربلا،تصمیم به هم قدم شدن با ابو محمد..زینب..سکینه و رباب میگیرد

 


bahar tehrani
۲۲:۲۳۱۵
دی




بعد از شانزده سال دوری ،سوکورو تصمیم میگیرد به ناگویا برگرد تا پرده از یک دوری چندساله و ناگهانی بردارد. 


 یک دوری بین او و دوستان دوران دبیرستانش..اما این کشف حقیقت برای سوکورو خیلی عجیب و سنگین


هست و تصمیم میگیرد برای حرف زدن با چهرتا دوستش آنها را پیدا کند


این یک دیدگاه شخصی هست و بدون شک با دیدگاه خیلی ها متفاوت.اما از نگاه من این کتاب ارزش خواندن


نداشت..شخصیت روانی یک از اعضای گروه باعث کلی خیال بافی و بهم زدند یک جمع می شود که نکته بدتر


داستان اینجا هست که همه اعضا میدانند که او دروغ  میگوید اما باز حاضر نیستند تا پنهانی با سوکورو رابطه


دوستانه داشته باشند..همیشه قلم اقای موراکامی پر از ایهام و سردرگمی شخصیت های داستان هست اما از


نظر من این یک سردرگمی جذاب نیست

 

نظرشما؟

 

bahar tehrani
۲۲:۱۷۱۵
دی


داستان انتخاب رشته برای ادامه تحصیل تو مقطع ارشد بنده هم ،خود طنزی است.ما فقط روز دانشجو را به کوثر بانو تبریک گفتیم.کوثری که 

خود اسیر امتحان های قارچ و ویروسش بود..خانم نه گذاشت و نه برداشت گفت:بیا کنکور ارشد بده.ماهم که خیال پرداز ،گفتیم در چه 

رشته ای؟ همین یک جمله کافی بود تا لیست مشاور کنکور کوثر برایمان تلگرام بشود از رشته کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه تهران بگیر 

تاااااااا رشته فلسفه،ژئوفیزیک،ادبیات نمایشی،هنرهای تجسمی،گویندگی رادیو،علوم سیاسی و ..... از همه جالب تر این جا بود که زمان 

ثبت نام کنکور ارشد تمام شده اما من و کوثر برای تایم های خالی بین کلاس ها برنامه ریزی میکردیم که اره یک روز می رویم فلان کافی 

شاپ یک روز می رویم فلان کافه قنادی نتیجه تمام این انتخاب رشته ها این شد که مارا بحر ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد خلق 

نکرده اند،بچسبیم به همان یک لیسانس و دو مجوزی که داریم
bahar tehrani