رادیو بهار

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

روزمرگی هایم
دخترکی رویا پرداز از جنس اردیبهشت

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۹ برف
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

۴۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۱:۲۰۲۹
دی

یک روزایی از زندگی ما آدمها هست که دنبال آرامش میگردیم...خسته ایم..از روزمرگی ها..از حرف های آدم های اطرافمان...از نگاه های عجیب و بدون منطق...خلاصه خسته ایم و دنبال آرامش.اما کسب آرامش برای هرکس یک مدل خاصیست...

نشستن کنج یک مکان مقدس و زل زدن به ایینه کاری های سقف..به چهره های آدمهای متفاوت که با حرف ها و دردهای متفاوتی پناه آورده اند

ریختن یک لیوان چای دارچین و مرور کتابی که چندسال پیش بهت هدیه داده و با هربار خواندنش انگار حال دلت آرام می شود.

نشستن روی یک تخته سنگ که صدای برخورد آب باهاش یک ملودی عجیبی ساخته و فقط گوش میدهی.

راه بردن خودکار روی خط های دفتر و نوشتن تمام افکار بدون ویرایش و غلط املایی گرفتند.

شنیدن به یک موسیقی یا مداحی که جانت را آرام میکند

خلاصه کار و راه حل زیاد است

اما از آن روزی که هیچ کدام کاربردی نباشد


bahar tehrani
۲۱:۱۴۲۹
دی

عصر پنجشنبه به تماشای فیلم محمد رسول الله نشستیم

وقتی فیلم تمام شد،گفتم آقای مجید مجیدی این پولی که در آوردید حلالتان باشد و نگاه حضرت پیامبر برکت بخش دقایق زندگیتان.الحق که داستان و

فن بیان عالی داشتید.خیلی ها در کتاب های دینی مدارس و کتاب های دیگه خوانده بودیم که حلیمه دایه پیامبر بوده اند،اما داستان رسیدن حلیمه به 

پیامبر را نمیدانستیم.

یکی گفت چرا فقط به کودکی پیامبر پرداخته بودند؟

من هم در جوابش گفتم: وقتی بدانی که یک شخصیت چه مذهبی و چه علمی،چطوری بزرگ شده و چه سختی هایی کشیده اما در بین تمام این

 سختی ها دست از اعتقادش برنداشته،تازه میفهمی موفقیتش در سنین بزرگسالی برای چی هست

به شخصه توی این فیلم عاشق شخصیت ابوطالب پدر حضرت علی علیه السلام شدم.یک عمویی که با تمام وجود و مهربانیش خودش را وقف امانت 

برادر کرد و پاداش این مهربانی بزرگ،داشتن فرزندی به عظمت و بزرگواری حضرت علی بوده

واقعا توی تاریخ عموهای عجیب و دوست داشتنی پیدا میشود



bahar tehrani
۲۱:۰۸۲۹
دی

چای و دمنوش های گیاهی یکی از جذابیت های زندگی من هست،اعلام هم کنم که من اصلا ترک نیستم چون همیشه میگویند ترک ها عاشق چایی هستند.

این سری رفتم سراغ یک دمنوش یا همان چایی جدید،اولانگ نامی هستند از خانواده چای سیاه و سبز.رنگش کم رنگ تر از چایی سبز و 

طعم خاص و جالبی دارد.از خواصش نپرسید که خیلی سخت دنبال خواص یک دمنوش یا چای میگردم.خلاصه اگر شما هم عاشق چای و 

دمنوش های مختلف هستید،حتما این چای اولانگ را تجربه کنید.


bahar tehrani
۲۳:۰۴۲۷
دی


و من تا صبح در کنار این پنجره به نماز باران تو اقتدا کردم و اشک ریختم.


مشکها پر شد بی آنکه او لبی به خواهش آب تر کند....


بگذار از زینب چیزی نگویم.یاداو تمام رگهای مرا به آتش می کشد...


همچنان دزدیه به پدر نگاه میکرد







قلم سید مهدی شجاعی یک سحر و جادوی خاصی داره..کتاب های مناسبتیش یه جورایی روضه محض هستند.کتاب پدر..عشق..پسر، داستان شهادت حضرت علی اکبر(ع) از زبان اسبش عقاب برای لیلا هست.بعضی مقاتل میگویند که لیلا در صحنه کربلا حضور نداشته  و به

قول عقاب همان بهتر نبودی آنجا لیلا..بین تمام شخصیت های بزرگ کربلا و نگه و جایگاهشان توی این ماجرا،حضرت عباس برای من یک 

شخصیت عالی بودند.عمویی که قلبش از شهادت برادرزاده اش آتش گرفته بود اما باید محکم جلوی دشمن می ایستاد..عمویی که چشمان

 پر از صلابتش دریاچه اشک بود اما باید مقاومت میکرد



bahar tehrani
۲۲:۳۴۲۷
دی

فن نوشتاری گابریل طوری هست که همه را جذب نمیکند.در واقع نگرشش به موضوعات یک حالت خاصی دارد..این کتاب هم جالب بود و 

خاص.خوبه میگفت برای سخنرانی نیامده ام و از پشت میکروفون تکان نمیخورد،اگر برای سخنرانی آمده بود چی؟

کتاب یک سری از سخنرانی های گابریل با موضوعیت های متفاوت هست.بهتون پیشنهاد خواندنش را نمیکنم،فقط پست گذاشتم که بگویم 

بله ما هم از این مدل کتاب ها میخوانیم


bahar tehrani
۲۲:۲۲۲۷
دی

کوثر: بهار کتاب چی میخونی؟

بهار: دختری از پرو

کوثر: قشنگه؟

بهار : آره درباره یه دختری هست که رفته چریکی شده

کوثر: نخوانش

بهار: میترسی چریکی بشم؟

کوثر: آره دیگه ارشد که نرفتی..میترسم..

بهار:..اتفاقا چه ایده خوبی..ارشد نخوندم..معتاد نشدم..شاغل نیستم..شووور ندارم..خوب برم چریکی بشم دیگه

bahar tehrani
۲۲:۱۹۲۷
دی

وقتی تو دنیای به این بزرگی،یکی از بهترین رفیقات دانشجوی رشته میکروبیولوژی باشد..دوتا درس هیچ وقت دنیای شما دوتا را رها نمیکنند، قارچ و 

ویروس..این قارچ دقیقا حکم اون خواهر و براد کوچولویی را داره که روزهای اول نامزدی به عنوان فضول باشی باید با عروس و داماد بیرون برود تا خدایی 

نکرده اون دو زوج بیچاره شیطنتی نکنند....بله در تما قسمت های رفاقت ما دوتا این قارچ که هنوز نمیدانیم آقا هستن یا خانم،نقش پررنگی دارند.

در حدی پررنگ که شب های امتحان کاری کرده که من برای بالا بردن روحیه دوست جان همه کاری ردم.از مداحی گرفته تا بابا کرم رقصیدن و وارد عرصه

طنز شدند.خلاصه امروز خبر آمد که درس قارچ با یک نمره عالی پاس شده..خواستم این موفقیت را به خودم..به حنجره خستم..به خلاقیت بالام..به 

هنرم در زمینه طنز تبریک بگم

bahar tehrani
۲۲:۱۲۲۷
دی

ماشالا ادعای فرهنگ و غرب زدگیمان در بوق وکرنای جهانیان هم آوازه ای دارد برای خودش،دیگر بماند که با یک سفر به ترکیه و دبی و 

مالزی و تایلند و...برای همدیگر چقدر کلاس میگذاریم.ایکاش ادعاهایمان کمی رنگ واقعیت به خود میگرفت.ایکاش اگر غرب زده بودیم،واقعا 

رفتار و برخی از کارهایمان رنگی از غرب زدگی داشت.

برای انجام چندتا کار مالی باید میرفتم خدمت اولین دستگاه خودپرداز..اما با صحنه زیر روبرو شدم و صورتم رنگ کیف پولم شد

کاری به سرمایه های ملی و درخت های جنگل ندارم..همه ما یک شماره ای به بانک جهت دریافت اطلاعات برای نقل و انتقالات پول هایمان 

دادهایم.پس اگر به رسید نیازی ندارید،لطفا دکمه عدم دریافت را بزندی و اینطوری کاغذ را حرام نکنید و جلوی خودپرداز رو شلوغ نکنید

و لطفا کمی از حرف هایتان که بوی فرهنگ میدهد را هم عملی کنید


bahar tehrani
۱۷:۲۵۲۴
دی

نبرد آب و آتش...

نفس های به شماره افتاده...

انتخاب مرگ بین سوختن و غرق شدن..

و این یعنی ادامه داستان  همیشگی نفت برای سرزمین من..


تازه غواص هایمان را از زیر خاک بیرون کشیده بودیم که...به کدامین اقیانوس رو بزنم تا سلامم را به گوشت برساند؟

بر لب کدام ساحل بنشینم تا  دست بر دل دریاییش بگذارم و فاتحه ای برایت بفرستم


شهدای نفت

bahar tehrani
۲۰:۴۰۲۳
دی

انگار باید جلوی چشم هایمان باشد..انگار باید پر از ازدحام و دوربین های فیلمبرداری باشد تا باور کنیم که روزهاست از جوانان و مردان 

سرزمینمان خبری نیست..همیشه میگفتند که آب یک وسیله برای خاموشی آتش است.اما...بین یک اقیانوس آب ایستاده اند و 

میسوزند.حرف از گمشدن و بی خبری مردمان سرزمینم هست نه اینکه  چرا بیمه نکردید؟..چرا حواستان نبود؟....و ما همچنان سکوت و 

سرخ کردن گونه هایمان با سیلی و تکرار تمام این حرف های بی اساس و دمدمی

آقای رییس جمهور..آقای وزیر نفت..آقای رییس شرکت.آقای عابر پیاده..آقای بیکار...آقای....هر آقایی که هستی...لطفا مردان و پسرانمان را پیدا کنید و بعد قول میدهیم خودمان،خودمان رابیمه کنیم تا زحمتش گردن شما نیوفتد.

توکلمان به خداست اما همان خدا عقل را داد تا با استفاده ازش راه حل پیدا کنیم و امید داشته باشیم.لطفا جنگ های سیاسی را 

بگذارید کنار،فدای سرم که آن چشم بادامی ها کمکان نمیکنند مگر خودمان چلاقیم؟..سپاه داریم..ارتش داریم..اصلا کلی داوطلب داریم 

..یک اعلامیه بزنید که کدام یک از مردمان سرزمینم حاضر هستند برای کمک به نفتکش بیایند؟..باور کنید نه نفکش ایرانی را که تمام 

نفکش های آتش گرفته جهان را خاموش میکنند.


دعاهایمان..انتظارمان برای بازگشت زنده مردان سرزمینم وقتی جواب میدهد که شما هم قدمی بردارید..اما همچنان امید داریم به خدایی که ید قدرتش از حرفهای احمقانه سیاسی و ادعاهای پوچ شما بالاتر است



bahar tehrani