رادیو بهار

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

۱۳۰ مطلب توسط «bahar tehrani» ثبت شده است

دوربین هایی که خاک خوردند

تو کتاب ،لذتی که حرفش بود،پیمان هوشمند زاده نوشته: توی عکس ها به ببیننده ای لبخند میزنیم که در زمان آینده داره به چهره های ما 

نگاه میکند.یا یک جای دیگه کتاب میگه :عکس ها پر از قصه هستند.

لا به لای وسایل قدیمی دنبال اولین دوربین عکاسی میگردم که راهش به خانه ما باز شد.از شدت خاکی که که روش نشسته،نمیتونم 

رنگش را تشخیص بدهم.با دستمال خاک هایش را کنار میزنم.یکهو تمام خاطرات به مغزم هجوم می آورند..نگاتیوهای سی و شش تایی 

که برای ثبت لحظات توی دلش کلی دلشوره میگرفتی که خدا کند خوب بیافتم.آخه اون وقت ها گزینه دیلیت و دوباره عکس بندازی وجود 

نداشت.و این آغاز یک ماجرا بود.مرحله بعدی کلی قربون و صدقه رفتن آقای داداش بود که برو عکاسی علی آقا تا عکس ها را ظاهر کند.

و دل نگرانی یک هفته و کلی خیال بافی که توی عکس چطوری افتادیم.

عکس ها که به دستمان میرسید یک پروژه خندیدن و جیغ کشیدن داشتیم که وااای نگاه کن ،چرا چشمام بسته افتاده؟..چرا روسریم کجه؟


. اما...

عکس هایمان هم پیشرفت کردند.اگر دوستش نداری خیلی راحت دیلیت میشه و دوباره..دلت بابت تعداد عکس هایت شور نمیزند که 

نکند نگاتیو پرشود و کلی عکس ننداخته..و از همه شاید تلخ تر که عکس هایمان دیگر قصه ای ندارند..برای گرفتن عکس های دسته 

جمعیمان نیازمند یک عکاس نیستیم..


.







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

باران های اردیبهشت

ممنون اردیبهشت جان که باران هایت را با خودت نبردی و امانت گذاشتی در دستان خرداد


و همچنان باران رحمت الهی..الهی بی خطر و بنشیند بر جان و حال دلمان را خوب کند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

ملی و ره های نرفته اش

نشستیم به تماشای یک فیلم دیگر

داستان تکرار یک قصه در زمان حال است.قصه ای که فکر میکردیم سالهاست خاک خورده و مردان اپدیت شده این روزها این خصلت را ندارند

اما انگار بعضی اخلاق ها قرار نیست مطابق با روز بهتر بشوندو قرار است همان کهنه بمانند.

بعد از دیدن فیلم یک حس سردرگمی عجیبی مابین احساساتم داشتم.حس دلسوزی برای ملی...حس عصبانیت از دست سیامک...حس

مگه کوری بودی که زنش شدی برای ملی..حس ترحم برای سیامک..پر از علامت سوال و پر از دلسوزی برای شیوه تربیت سیامک و پر از

ناراحتی برای از چاله به چاه افتادن ملی...

اما این بین پر از حس تنفر بودم از مادرایی که بودن..مادری که تمام زندگی اش دیدن سریال های ترک بود و دلواپسی بابت نگاه همسایه ها

مادری که پر از حس کینه بود و خوشحال از تجربه زندگی تلخ خودش اینبار برای دختر مردم...اگر مادرها خوب بودند و خیلی موضوعات را یاد

بچه ها میدادندقطعا زندگیشان عالی بود و شیرین.

و بین تمام این شخصیت های سردرگم و پر از تلخی،مراد ،برادر ملی هم یک شخصیت گس داشت.برادری که حواسش نبود که محبت و 

عشق به خواهر را نباید پشت غیرت احمقانه قایم کرد


فیلم عالی بود..از نظر فیلمانه..بازی..و خالی بود از کلی ابهام و سردرگمی بیننده که خب حالا فیلم چی بود و آخرش چی شد؟








۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
bahar tehrani

چای نعنا

سفرنامه های منصور ضابطیان از اون دسته سفرنامه هایی هست که مینشیند بر جانت.

اینبار تو کوچه و پس کوچه های مراکش باید مراقب باشی تا گم نشوی.باید حواست باشه که مردمش عاشق چای نعنا هستند و فرانسوی 

حرف میزنند.اینبار بیشتر با آدما و فرهنگاشون آشنا میشیم.

قلم منصور ضابطیان اونقدر روان و قابل لمس هست که اگر هیچ وقت به کشورهایی که سفر کرده،تو سفر نکنی ،ولی باز میتونی طوری 

دربارشون حرف بزنی که انگار سفر کردی



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
bahar tehrani

کمی به دنیا رفاقتمان باهاش فکر کنیم

هرسال که ماه رمضان از راه میرسد ،تازه یادمان می افتد که کلی عهد و پیمان بسته بودیم و زدیم زیرش..دوباره یادمان می افتد که باید 

تجدید پیمان کنیم و...

فکر کنم خدا به همین یادمان آمدن ها هم راضی هست ،باز بهتر از فراموشی کامل و منکر شدن عهدهایمان است

میدانید دیروز یه مطلبی را خواندم و پیش خودم گفتم که خدا از ما بنده ها بیشتر ذوق آمدن ماه رمضان را دارد.پیش خودش میگوید :خب 

بنده جانم حداقل یک بهانه ای برای صدا زدنم دارد

ایکاش لا به لای عبارت های دعای افتتاح...وقتی خرما رو با ذکر الهم لک صمنا میذاریم گوشه لپمان،کمی ،کمی به خودمان و دنیای 

رفاقتمان با خدا هم فکر کنیم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
bahar tehrani

سرعت تغییرات

سرعت خیلی چیزها را حذف کرده است


لذت یک سفر با ماشین به جای هواپیما


انتظار  جواب نامه ها و حرف ها تو چندتا کاغذ خط دار و کشدار به جای نامه های الکترونیکی


لحظه شماری برای ظاهر شدن عکس های توی نگاتیو به جای  فتوشاپ عکس ها کنج دل موبایل ها


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
bahar tehrani

تمام حرف این است که خوبم

مثل سربازی شده که کلی خاطرات خدمت دارد و همه ازش می پرسند : که خب بگو اجباری خوش گذشت؟

تا سرباز شروع به روایت خاطراتش میکند،گوشی را شنوا نمی بیند

حرفهایمان  کلیشه شده است انگار رسم است هر وقت بهم میرسیم جویای حال یکدیگر باشیم و بعد برویم.فقط یک جویا نه یک شنونده

و عادت کردیم که تمام حرفهایمان را پشت یک خوبم پنهان کنیم

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
bahar tehrani

چرا کاهش مخاطب؟

بچه ها مطالبم براتون جالب هست؟

یعنی ارزش خواندن و وقت گذاشتن داره؟

آخه نسبت به روزای اول با کاهش مخاطب روبرو شدم
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
bahar tehrani

کتاب های امسال

اینم ازکتاب هایی که امسال توی نمایشگاه کنار اسمشان تیک خورد



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani

رسیدگی کنید به آرزوی جوانان

دلمان یک سفر میخواهد....زیر باران..شیشه های بخار گرفته..موزیک آرام..جاده چالوس..جنگل..چای زغالی..و نفس کشید زیز آسمان 

خدا..لذت بردن از نعمت های خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
bahar tehrani