خط خطی هایم

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

۱۶ مطلب با موضوع «برداشت من از فیلم ها» ثبت شده است

تنگه ابوقریب

حتما این روزها بروید به دیدن تنگه ابوقریب

سکانس یک:
مجید دکتر گروه هست و پشت کامیون به سمت تنگه ابوقریب،کتاب پیرمرد و دریا میخواند و میگوید: ما اهل جنگ نیستیم برای دفاع 
میرویم،دفاع از ناموس و سرزمینمان

سکانس دوم:
عمو خلیل فرمانده گردان هست.صورتش پر از ترکش ،پشت خاکریز نشسته و با تمام بغض های دفن شده توی گلویش می گوید:
تن بچه هام سالم بود.حاجی میفهمی بچه ها یه ترکش هم نخورده بودند،بچه ها از تشنگی شهید شدند


سکانس آخر:
از فرمانده دستور رسیده که چند دقیقه حمله نکنید،بگذارید تانک های دشمن آرام بگیرند و بعد یک دفعه حمله کنیموعمو خلیل و مجید و حسن با تن زخمی و خسته  زیر آفتاب نشستند.عمو خلیل میگه دیروز فلکه آب را بستم تا براش یک زانویی بخرم.اما نخریدم و الان
اینجا هستم.مجید میگه: نترس هستن کسایی که فلکه آب را باز کنن

بهار نویس:
لطفا این روزها به تماشای تنگه ابوقریب بروید...
به دیدن بچه هایی که لیاقتشان بود تا بر بال اون همه سیمرغ طلایی بنشینند و راهی آسمان بشوند....
بچه هایی که جنگیدن  تا ما..
هممون،از اون اقایان سیاستمدار تا ما خرده ریزه ها...
فلکه آب را باز نکردیم که هیچ،یک قفل هم بر سرش زدیم و گفتیم:کی گفت بروید؟..
گند زدیم..خراب کردیم..بدجور...
و چقدر بد که هنوز پر ادعاییم...
سخته جواب بچه های تنگه ابوقریب را دادن...
موافقین ۰ مخالفین ۰

ملی و ره های نرفته اش

نشستیم به تماشای یک فیلم دیگر

داستان تکرار یک قصه در زمان حال است.قصه ای که فکر میکردیم سالهاست خاک خورده و مردان اپدیت شده این روزها این خصلت را ندارند

اما انگار بعضی اخلاق ها قرار نیست مطابق با روز بهتر بشوندو قرار است همان کهنه بمانند.

بعد از دیدن فیلم یک حس سردرگمی عجیبی مابین احساساتم داشتم.حس دلسوزی برای ملی...حس عصبانیت از دست سیامک...حس

مگه کوری بودی که زنش شدی برای ملی..حس ترحم برای سیامک..پر از علامت سوال و پر از دلسوزی برای شیوه تربیت سیامک و پر از

ناراحتی برای از چاله به چاه افتادن ملی...

اما این بین پر از حس تنفر بودم از مادرایی که بودن..مادری که تمام زندگی اش دیدن سریال های ترک بود و دلواپسی بابت نگاه همسایه ها

مادری که پر از حس کینه بود و خوشحال از تجربه زندگی تلخ خودش اینبار برای دختر مردم...اگر مادرها خوب بودند و خیلی موضوعات را یاد

بچه ها میدادندقطعا زندگیشان عالی بود و شیرین.

و بین تمام این شخصیت های سردرگم و پر از تلخی،مراد ،برادر ملی هم یک شخصیت گس داشت.برادری که حواسش نبود که محبت و 

عشق به خواهر را نباید پشت غیرت احمقانه قایم کرد


فیلم عالی بود..از نظر فیلمانه..بازی..و خالی بود از کلی ابهام و سردرگمی بیننده که خب حالا فیلم چی بود و آخرش چی شد؟








موافقین ۱ مخالفین ۰

نان آور

داستان روایتگر دوران حکومت طالبان بر مردم افغانستان است.یک حکومت با قوانین و مقرارت عجیب و باورکردنی اش.مثلا هیچ زن و یا 

دختریحق ندارد بدون پدر،همسر،و یا برادرش از خانه خارج بشود.پروانه دختر بچه باهوش قصه،روایت کننده و شخصیت اصلی داستان 

است.وقتیبه گناه نکرده پدر پروانه را دستگیر میکنند،پروانه تصمیم میگیرد برای کسب درآمد و تامین خرجی خانواده موهایش را بزند و 

باظاهری پسرانهوارد جامعه بشود.

داستان حرکتی آرام  مناسب دارد.بیننده را به فکر می اندازد اما تلخیش آزاردهنده نیست و خسته کننده هم نیست.پیشنهاد میکنم که ببینینش




۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

خانه دختر

ین فیلم داستان دختری به نام سمیرا است که قصد دارد با منصور ازدواج کند، در روز پیش از عروسی مادر منصور سمیرا را برای 

معاینه نزد دکتر زنان می‌برد اما سمیرا که از این موضوع شوکه شده‌است از این کار ممانعت کرده و در خیابان اقدام خودکشی 

می‌کند، پس از اطلاع مرگ وی به دو همکلاسی‌اش آنها به دنبال دلیل مرگ دوست خود می‌روند اما دلیل خودکشی از طرف پدر 

سمیرا مخفی می‌شود.


بهارنویس:


ما که نفهمیدیم اول و آخر داستان را.میگویند یک قسمتی از ماجرا سانسور یا حذف شده.به نظرم اگر اون قسمت حذف هم 

نمیشد،زیاد اتفاق خاصی نمی افتاد..اصلا بگذارید رک بگویم که ما فهمیدیم که پدر به دخترش تجاوز کرده..ما هم قبول میکنیم 

که شما خواستید یک معضل اجتماعی را مطرح کنید. اما به نظرتون مطرح کردید؟..حالا که مطرح کردید ،چرا رهایش کردید؟

با این فیلم ساختنتان در ذهن پر از گره و سردرگمی مردم،هزارتا گره دیگر هم اضافه کردید.اگر قرار است معضل مطرح 

کنید،لطفا راه حل هم بدهید..باز خدا عمر بدهد به فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند که آخرش گفت،دختر بچه ها و پسر بچه 

هایتان را دست هرکسی نسپرید،به بچه ها بگوید هرغریبه ای عمو و خاله نیستند،اصلا مگر بچه ها ویترین عقده ها و نمایش 

مادرها هستند که با هر لباس و ظاهری روانه خیابانشان میکنید؟

خلاصه اینکه نفهمیدیم دلیل سکوت پدر سمیرا رو؟..نفهمیدیم سمیرا اگر بی تقصیر بود چرا خودکشی کرد؟.اگر مقصر بود چرا 

به شوهرش دروغ گفت؟..نفهمیدیم چرا مادر شوهر لحظه آخر یاد معاینه افتاد؟.روز اول از خانواده و رفتار و اصالت خانواده سمیرا

 مطمئن نبود؟..خواهر سمیرا که گفت بی خیال پدر برمیگردد به ماجرای مرگ مادر...راستی بعد از یک اتفاق وحشتناک چرا 

سمیرا حالش خوب بود و از ازدواج نمیترسید؟


متشکرم آقای کارگردان ک کلی سوال توی ذهن بیننده گذاشتی و رفتی،بدون راه حل..بدون یک گره گشایی





موافقین ۰ مخالفین ۰

زیر سقف دودی

داستان درباره یک زندگی چندساله است که مدتهاست به بن بست رسیده .بهرام و شیرینی که تمام این سالها به بهانه پسرشان باهم در 

حال زندگی کردن هستند.پسری که خودش وارد رابطه شده است و با نامزدش مشکلاتی دارد


نگاه من:


قصه یک فیلم یا داستان نیست بلکه بیشتر یک مستند اجتماعی هست.پوران درخشنده با این فیلم بیشتر یک مستند پر از مشکلات یک زن 

را مطرح کرده.مثلا اگر حواست به زندگی نباشد چاق میشوی..یادت میرود موهایت را رنگ کنی..پسرت به خودش اجازه میدهد که بابت تیپو استایلت توهین کند.داستان یک پرش های عجیب دارد از یک صحنه به صحنه دیگر.و بیانگر مراحلی هست که اعضای خانواده تصمیم دارند برای رسیدن به یک شخصیت نرمال،مسیر را تنهایی طی کنند وهمیشه باید یک داستان خیانت هم در قلب داستان های ایرانی باشد

خلاصه تمام موضوع روی مادر خانواده است

خوب از یک دیدگاهی خیلی منطقی به طلاق عاطفی توجه کرده اند.اما ناحقی است اگر تمام مشکلات را گردن ظاهر مادر خانواده بی 

اندازیم.وچقدر بد است که این روزها به ظاهر بیش از باطن ادمها نگاه میکنیم 

اما بازی در جه یک فرهاد اصلانی و مریلا زارعی عالی بود




موافقین ۰ مخالفین ۰

اکسیدان

داستان یک طنز اجتماعی و روایتگر مردی است که برای اخذ ویزا راههای مختلفی را امتحان میکند.کارگردان با یک دید طنز خط های قرمز را میشکند و 

وارد دنیای همجنسگرایان و کشیش های مسیحی میشود.کمتر کارگردانی این روزها به مسئله اخذ ویزا که در جامعه خیلی چشمگیر شده است،نگاه داشته است.

قصه در واقع بیان کننده معظل اجتماعی است اما فن طنز و شوخی های فیلم طوری است که برای هیچ کس یک تلنگر حساب نمیشود.و یاز شوخی های جنسی در فیلم های ایرانی با این موضوع که هرچقدر هم یک خانم یا دختر وضعیت مالی خوبی داشته باشد ،باز دنبال یک جنس مخالف میگردد


به عنوان یک فیلم طنز و شنیدن دیالگوهای خنده اور و بازی عالی جواد عزتی و امیر جعفری،دیدن این فیلم را بهتان پیشنهاد میکنم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بیست و یک روز بعد

مرتضی ،پسربچه رویا پردازی که با تصوراتش از قدرت خارق العاده پدرش تصمیم میگرد یک فیلم نامه بنویسد  و با ساخت فیلمش وارد جشنواره بشود.

حال مادرش هم بابت سرطان روز به روز بدتر می شود و دکتر برایش یک آمپول یک میلیونی تجویز میکند.اما تصورات مرتضی با واقعیت پزشکی کاملا 

متفاوت هست.چون از نگاه علم پزشکی هر ماه مادر نیازمند این امپول هست.مرتضی هم فیلمنامش  را برای خریدن دوای مادر می فروشد.


نگاه من:


داستان روایتگر مشکلات یک خانواده است.خانواده ای که هم شادی دارد و هم غم.خانواده ای که توی جامعه قابل لمس هست نه یک خانواده خیلییی 

تجملاتی و فانتزی و نه یک خانواده ای که در نهایت بدبختی زندگی میکند. داستان یک حرکت آرام و پیوسته دارد.و پسر بچه ای که برای نگه داشتن یک 

واقعیت قابل لمس زندگی اش  یعنی مادرش ،دست از آرزوهاش میکشد



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آباجان

داستان روایتگر یک خانواده آذری زبان در دوران جنگ است.داماد و پسر کوچیک خانواده همرزم هستند اما داماد تنها برمیگردد و خبر شهادت 

 خلیل را به مادر میدهد.مادر هم بر اساس حس مادرانه اش قبول نمیکند که خلیل شهید شده است..


نگاه من..

هاتف علیمردانی بعد از کوچه بی نام ،نگاهش در تمام فیلم هایش یکسان است..ادم هایی در قصه هایش حضور دارند که وضیفه شان این

 است که ثابت کنند از روی ظاهر ادمها قضاوت نکنید.آدمهایی که گاهی رفتارهایشان عصبیت میکند ..قسمت هایی از فیلم به زبان آذری

 است و این یعنی توجه نکردن به مخاطب .خوب خیلی از مخاطبین به زبان آذری هیچ آشناییتی ندارند مثل خودم و این باعث شد برخی از 

حرف ها را نفهمم.

این فیلم جز کارهای ضعیف هاتف علیمردانی است اما به خاطر بازی خوب فاطمه معتمد آریا و برخی از صحنه های فیلم.مخصوصا 

صحنه پیداشدن خلیل،ارزش دیدن دارد.داستانی به جنگ و انتظار بی امان خانواده ها از یک نگاه دیگر..و مادری که هیچ وقت برگشتن 

فرزندش را ناامیدانه نمی داند



موافقین ۰ مخالفین ۰

لاک قرمز

داستان با مرگ ناگهانی پدر معتاد خانواده وارد سخت ترین قسمت هایش می شود.

داستان یک موضوع اجتماعی و شخصیت محور است.ماجرا حول دختر شانزده ساله خانواده به اسم اکرم میچرخد.

بعد از مرگ پدر اینبار دختر خانواده است که تصمیم به حفظ خانواده و کسب درآمد می کنداما نه از طریق ترک تحصیل یا انجام دادن کارهای 

نامناسب.بلکه تصمیمی میگیرد عروسک های چوبی که ساخته دستان پدرش است را بفروشد.

نکته جالب و جدید در داستان این است که این بار مادر اصلا به فکر حفظ خانواده نیست .بلکه فکر میکند برای راحتی بهتر است بچههایش را پراکنده کند.تصمیم میگیرد که اکرم را به شهرستان بفرستد تا با پسر خاله اش ازدواج کند.

اما قصه طوری جلو میرود که بر اساس یک حادثه مادر از خانه فرار میکند



نگاه من:

برای اولین بار یه داستانی را به نمایش دراوردند که دختر خانواده برای کسب درآمد حاضر به انجام هرکاری نشد.و نشان داد که همه اعضای یک خانواده در برابر یک مشکل می توانند مقاوم بایستند.



موافقین ۰ مخالفین ۰

ماجرای نیمروز

درباره مجاهدین خلق ،فیلم های زیادی ساخته شده است.فیلم هایی که هربار قسمتی از یک قصه به نمایش درمی آید ولی همیشه این 

قصه تکراری بوده و حکایت از جوونایی را داشته که بابت یک رفاقت یا یک فکری  که داشته اند جذب این سازمان شده اند و ادامه داستان....

اما قصه ماجرای نیمروز کاملا متفاوت وجذاب تر است

یک فیلم بدون حاشه و تکرار یک قصه از زاویه جدید.اینبار وارد سازمان اطلاعات ایرانی میشوید..شهید بهشتی و آقای رجایی را قشنگ لمس میکنید.

بین تمام آدم های داستان سردرگم میشودی و دنبال جاسوس میگردید..صادقی  را متهم به خیانت  اصلی میکنید که آخر داستان مشخص

 می شود  مغز گروه است..و تعجب میکنید از خائنینی که مشخص میشوند..کلا از نگاه من داستان عالی است و هنر آقای سید محمود 

رضوی و محمد حسین مهدویان ارزش دیدن دارد




موافقین ۰ مخالفین ۰