رادیو بهار

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

روزمرگی هایم
دخترکی رویا پرداز از جنس اردیبهشت

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۹ برف
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

۱۲ مطلب با موضوع «دیانا و کتاب هایش» ثبت شده است

۱۷:۰۳۲۷
بهمن
رفتیم باغ کتاب و یک سری یار مهربان جدید برای خودمان خریدیم


bahar tehrani
۲۱:۲۳۱۸
بهمن

کتاب یک بخش جدایی ناپذیر از زندگی ام بوده و هست

یادمه اولین مجله ای که بابا برام خرید،کیهان بچه ها بود.توی مسابقات کتابخوانی مدرسه هم هربار شرکت میکردم و کلی جایزه میگرفتم.

وقتی رشته دانشگاهی ام را انتخاب کردم توی این فکر بودم که باید وارد حوزه کار با کودک بشوم.بعد سراغ دوتا مجوز رفتم و تصمیمم 

جدی تر شد.شروع کردم به نوشتن پروژه:


تصویرگری داستان های ایرانی با نقاشی کودکان محک

زنگ قصه گوی توسط خود بچه ها توی مدارس

کلاس کتاب خوانی توی مدارس با کلی جزییات


تمام این پروژه ها با کلی جزییات هست که اینجا جایی برای شرحش نیست..راه افتادم.. خیلی مهدها گفتن بیا مربی بشو و خودت را 

درگیر این کارها نکن..نمیفهمیدن که بازی و نقاشی و نهایتش یاددادن اعداد اونم هر روز به بچه ها کار جذابی برای من نیست..میگفتم : 

نه یک لحظه گوش کنید..میگفتن این پروزه ها کلی خرج داره..


هیچ وقت نفهمیدم چندتا کتاب داستان ایرانی..یک کلاس خالی..چندتا کاغذ رنگی....چقدر می تواند گران باشد که به سرمایه میلیاردی 

مدارس لطمه وارد کند

و سالهاست که پروژه های من خاک میخورند..و من دیگر بهار سابق نیستم..ولی هنوز افسوس میخورم که بچه های سرزمین من اولین 

هدیه ای که میگیرن یک تبلت هست نه یک کتاب

bahar tehrani
۲۱:۱۸۰۴
بهمن

ریکاردو یک پسر مرفه  اهل پرو هست که توی اوج جوانی عاشق یک دختر شیلیایی میشود.دختری که خیلی شیک و با ادعاهای خاص 

خودش هست اما پر از رمز و راز..یکی از رازهایش هم این شیلیایی بودنشه. ..و هیچ وقت به درخواست های عاشقانه ریکاردو جواب مثبت 

نمیدهد..دخترک بدی که ریکاردو با این اسم صدایش میکند و برای خودش در فرانسه..انگلیس و زاپن زندگی های عجیب و پر از تجملات را 

انتخاب میکند 


داستان به طرز عجیبی روان هست و با حجم بالای صفحات خیلی زود تمام میشود.در اواسط و انتهای کتاب با تمام کارها و حرکات 

وحشتناک دختر بد ،باز حس بد یا ترحمی بهش نداری و آخرهای کتاب همه چیز را پای عقده های کودکانه اش میگذاری و از همه جالب تر 

هیچ حس عصبانیتی نسبت به عشق احمقانه ریکاردو تا سن پنجاه سالگی به دختر بد ،نداری..احساس میکنی ریکاردو زندگی را برای 

خودش انتخاب کرده که مطابق آرزوهایش هست 


شما هم این کتاب را خواندید؟..نظرتون درباره ریکاردو چیست؟



bahar tehrani
۲۱:۰۹۰۴
بهمن

یکی از اتفاقات جذاب دنیای مجازی برای ما انجمن کتاب خوارها این هست،وقتی یک پست درباره آخرین کتابی که خواندیم را 

میگذاریم.زیرش از کامنت هایی پر می شود که وای این کتاب عالی بود یا نه اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم و گاهی این کامنت ها سر 

میخورند و سر از دایرکت درمیاورند و دیگه بحث از کتاب مورد نظر به کتاب های قبل که خواندیم میرسد.

اما مشکلات ما کتاب خوارها زیاد  هست مثلا:

بودجه هامون برای خرید کتاب محدود هست و با تمام پس اندازهایی هم که جمع کنیم نهایتش میشه چهارتا کتاب خرید


کتاب خانه هایمان همیشه سه تا چهارتا کتاب داره که نخونده باقی مانده اما شیطانی که مسئول بخش کتاب خوانی هست هی میگوید برو  یه کتاب دیگه هم بخر


شاید باید مراقب باشیم که درخت هاقطع نشوند ،اما حس توی دست گرفتن کتاب های کاغذی و ورق زدن هایش غیر قابل جایگزینی می باشد.پس لطفا کتاب های درسی را دیجیتالی کنید و درخت ها رو برای کتاب های مختلف قطع کنید


همه ما دنبال یک پدر بزرگ یا مادربزرگ رویایی میگردیم که یک روز وسط یک کتاب فروشی ما رو پیدا کنند و بگویند دختر جان ما یک کتاب خانه پر از کتاب داریم بیا و هرچی دلت میخواهد را برای خودت ببر


القصه....

داستان ما کتابخوارهای عجیب و غریب زیاد هست...


bahar tehrani
۲۳:۰۴۲۷
دی


و من تا صبح در کنار این پنجره به نماز باران تو اقتدا کردم و اشک ریختم.


مشکها پر شد بی آنکه او لبی به خواهش آب تر کند....


بگذار از زینب چیزی نگویم.یاداو تمام رگهای مرا به آتش می کشد...


همچنان دزدیه به پدر نگاه میکرد







قلم سید مهدی شجاعی یک سحر و جادوی خاصی داره..کتاب های مناسبتیش یه جورایی روضه محض هستند.کتاب پدر..عشق..پسر، داستان شهادت حضرت علی اکبر(ع) از زبان اسبش عقاب برای لیلا هست.بعضی مقاتل میگویند که لیلا در صحنه کربلا حضور نداشته  و به

قول عقاب همان بهتر نبودی آنجا لیلا..بین تمام شخصیت های بزرگ کربلا و نگه و جایگاهشان توی این ماجرا،حضرت عباس برای من یک 

شخصیت عالی بودند.عمویی که قلبش از شهادت برادرزاده اش آتش گرفته بود اما باید محکم جلوی دشمن می ایستاد..عمویی که چشمان

 پر از صلابتش دریاچه اشک بود اما باید مقاومت میکرد



bahar tehrani
۲۲:۳۴۲۷
دی

فن نوشتاری گابریل طوری هست که همه را جذب نمیکند.در واقع نگرشش به موضوعات یک حالت خاصی دارد..این کتاب هم جالب بود و 

خاص.خوبه میگفت برای سخنرانی نیامده ام و از پشت میکروفون تکان نمیخورد،اگر برای سخنرانی آمده بود چی؟

کتاب یک سری از سخنرانی های گابریل با موضوعیت های متفاوت هست.بهتون پیشنهاد خواندنش را نمیکنم،فقط پست گذاشتم که بگویم 

بله ما هم از این مدل کتاب ها میخوانیم


bahar tehrani
۱۵:۱۲۲۲
دی

امروز به وقت دوازدهم زانویه تولد اقای موراکامی هست..هنوز قلم این نویسنده چشم بادامی به دلمان نشسته اما به حکم خواندن دوتا از

 کتاب هاش،لازم دانستیم که تولدشان را تبریک بگیم...آقای نویسنده چشم بادامی،تولدتان مبارک

bahar tehrani
۲۱:۰۶۲۰
دی
اولین باری که شیفته قلم رضا امیرخانی شدم،وقتی بود که سفرنامه اش به افغانستان را خواندم.یک کتاب پر از سختی ها و مشکلات و جذابیت های 

زندگی در کشور افغانستان.تاحالا اینطوری به کشور افغانستان نگاه نکرده بودم.حاضر نیستم برای زندگی یا یک مدت یک ماهه به عنوان مکانی برای 

زندگی انتخابش کنم.اما بدم نمیاد که یک سفر چند روزه به عنوان دیدن یکی از کشورهای جهان بهش داشته باشم..البته بگم که این همش تقصر قلم 

عالیه رضا امیرخانی هست

bahar tehrani
۲۱:۰۲۲۰
دی
ارنست فان دراکوست،یک پسر بچه بامزه هست که در یک خانواده دوفرهنگی متولد شده.از یک مادر هندی و کاملا سنتی با فرهنگ عجیب و یک پدر
 
هلندی و با یک فرهنگ قانون مدار.این کتاب داستان زندگی واقعی نویسنده هست.کتابی که رسما یک کتاب جامعه شناسی و تفاوت فرهنگ ها است 

اما با بیان طنز و بامزه ای که دایما لبخند بروروی لب های شما هست

در یک قسمتی از کتاب نوشته:

همه چیز از دو چمدان شروع شد.مادرم با دوتا چمدان پر از گوشواره و النگو و دستبدهای مختلف به هلند آمد و اونها را زیر تختخش پنهان کرده بود.یک 

روز به من گفت:دزدها هیچ وقت زیر تخت خواب را نگاه نمی کنند.و پدرم به دنبالش در گوشم زمزمه کرد:چون در هندوستان کسی تخت خواب ندارد
bahar tehrani
۲۲:۳۹۱۵
دی

بعد از تمام شدن دوران کالج ،جودی و اقای جرویس پندلتون  یک زندگی متفاوتی را شروع می کنند، هم از نظر

شغل اقای پندلتون و هم تولد یکی جودی دیگر

جودی در یک تصمیم غافلگیرانه و به قول سالی مک براید احمقانه، تصمیم میگرید مدیریت نوانخانه

جان گریر را به سالی بدهد.سالی مک برایدی که در فکر ازدواج با یک مرد جوان سیاستمدار به اسم مک گوری

است.اما داستان های نوانخانه برایش طوری رقم میخورد که در اخر تمام غرغرهایش تصمیم میگیرد همچنان مادر

صد و هفت بچه نوانخانه جان گریر بماند

دشمن عزیز پر از نامه های کاغذی جودی ابوت و سالی مک براید هست.راستی ایکاش از سالی و جودی می پرسیدیم حال جولیا چطور است؟

گاهی وقت ها دلم برای نوشتن نامه های کاغذی تنگ میشود.جودی در تمام دوران نوجوانی برایم دخترک شاد و پر از رویایی بود که برای رسیدن به انها حسابی تلاش کرد


bahar tehrani