خط خطی هایم

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

۱۸ مطلب با موضوع «مذهبی هایم» ثبت شده است

ما بچه های هیئتی تا آخرش هستیم.

هنوز محرم شروع نشده بود که علمای روشنفکر و دانای این سرزمین رفتند بالای منابر و ایراد خطابه کردند که:

آقا به جای غذا پاشید برید به فقرا کمک کنید

میگم آقا پول چند میلیونی به این مداحا ندهید ،بدهید به فقرا

تازه اصلا مجلس عزا نگیرید اینقدر مردم گریه کنند

آخرش هم که اون اقاهه که شبیه دفتر نقاشی ،سارا دوساله از کابل هست،هم زیادی سخنرانی کردند

خلاصه:

این قصه هرسال محرم هست و قصه آدم های روشنفکری که از سر احمق بازی حرف میزنند.میگم:

میشه به جای پولهای آنچنانی که میدهید و با هواپیما میرید بلاد خارجه و پول میدهید به آقا و خانم خواننده ،پولش را بدید فقرا

میگم میشه وقتی یه جا نذری میدهند دویست نفر از اقوام را راهی صف نکنید؟ آخه شما میگید پولش را بدهیم به فقرا..دیروز داشتم میرفتم سمت چیذر ،از جلوی پارک قیطریه

رد شدیم.یه رستورانه بود به اسم رستوران اصیل ،باور کنید حدود دو هزارنفر آدم با آخرین آرایش روز عاشورا توی صف واستاده بودن

فکر کنم بعضی هاشون همانایی بودند که دلشون برای فقرا می تپید..به قول خیلی از آدمها،یادتون نره همین فقرا هستند که حتی شده 

یه لیوان آب میدهند دست مردم به نیت نذری روز عاشورا

ایکاش این روشنفکران جاهل خفه میشدند و میفهمیدن که جنس غم حسین فرق دارد.میفهمیدن این دوماه مشکی پوشیدن و کل شهر 

مشکی بودند،یعنی نهایت حس آرامش،این مشکی به آدم آرامش میده


القصه،این آدما رو باید ولشون کرد.بعضی هاشون جوگیر شدن،بعضی هاشون الکی اشاعه اطلاعات غلط میکنند،اما بعضی هاشون

به قصد وارد ماجرا میشوند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مجلس اول

صدای قند شکن توی حیاط پیچیده بود. به رسم هرساله،دهه اول محرم خانه حاج آقا فتاحی،عصرها روضه زنانه بود. خرده قندها

هم سهم قندان اهالی خانه بود.ریحانه،دختر کوچیکه حاج آقا و حاج خانم لب حوض استکان ها و نعلبکی های گل سرخی را با وسواس 

می شست.همه میدانستند که این استکان ها و نعلبکی ها سهم روضه های محرم هست.

خانمای محل بهم خبر داده بودند که سید علی یک ربع کمتر از چهار می آید خانه حاج خانم اینا.

سید علی پسر وسطیه سید مرتضی،مداح قدیمی محل بود و الان برای خودش آقایی شده بود. خانم جان گره روسریش را سفت کرد 

رفت سمت در.محمد حسن دوید سمت خانم جان و گفت:

عزیز چرا مثل همه مهمانی ها توی اتاق منتظر مهمان ها نمیشوی؟

فاطمه خانم،لب یقه نوه کوچیکه را درست کرد و گفت: مهمان های ارباب فرق دارند.

جای سید علی کنار پنج دری و سمت حیاط روی یک صندلی چوبی بود.آخرای روضه بود که سید علی گفت:

زهیر از مدینه با حسین (ع)بود.اما باهم فاصله داشتند.هرجایی که حسین (ع) خیمه زده بود چند قدم پایین ترش هم زهیر خیمه زده بود.

دلشوره های زهیر از مدینه بدجور بیشتر شده بود.نمیدانم منزل چندم بود که جوانی یال خیمه زهیر را بالا زد و گفت: زهیر بن قین؟ علی

بن حسین گفته برای دیدارم به خیمه ما بیا.

رنگ زهیر پریده بود.لهم(زن زهیر) دید که شوهرش دارد قالب تهی میکند بهش گفت:

پسر پیامبر صدایت کرده.چرا دنبال دلیل برای نرفتنی.باید بروی.

زهیر وقتی از خیمه حسین(ع) برگشت ،همان زهیر قبلی نبود.

سید علی با گوشه عباش اشکاش را پاک کرد و گفت:

خانما ،نکنه وقتی امام زمانمان صدایمان کرد تردید کنیم....نکنه سید علی بعد از ماه محرم و ماه صفر هیچ فرقی با سید علی قبل 

نکرده باشد

موافقین ۰ مخالفین ۰

جاده های خاکی

سلام بانوی من

این روزها حال دلمان،نامردی است اگر بگوییم که اصلا خوب نیست که تمام بدی حالمان مال دنیا و اموراتش است

حالا که برای شما می نویسم پس میگویم:

حالمان خوب است.

غرض از مزاحمت ،دیدم که راه دور است و دل بی قرار،پس مینویسم تا خوب شود حال دلمان

تولدتان مبارک

نمیدانم چندمین شمع میلادتان هست،کلا ریاضی ام داغون و است خراب و شاید دلیلش این است که با آدمها حساب وکتاب نمیکنم و سراغ شما می آیم برای حساب هایم

دیشب و امروز زیاد میهمان داشتید؟.خسته نباشید

میدانید شماها آدمهای عجیبی هستید.روز تولد به جای گرفتن کادوی تولد،با لبخند روبروی درب اصلی حرم می ایستید و چشم انتظار آدمهایی هستید که از دور و نزدیک برایتان پیام های حاجتم را بده،روانه میکنند.

زنان مذهب من کم نیستند تا مادری،خواهری،عمه بودن  و دختر  بودن را یادم بدهند

معلم زیاد است و شاگرد تنبل

بگذریم از حرفهایی به این خط،

قدمای عصر ما تا چشمشان به ما می افتد میگویند:

دخترای قدیم تمام کارهای خانه را بلد بودند،همه جور هنری داشتند،تنهایی از پی کوچه نمیگذشتند تا...

دخترای این روزهای عصر من،کارشان سخت تر شده است.قبول تمام کارهای خانه را یادمیگیریم،گلدوزی و بافتنی را هم سنجاق میکنیم کنار خط خطی های دفترهای نقاشیمان و اگر از پی کوچه گذشتیم حواسمان را جمع میکنیم

اما..

مشکل اونجایی هست که یادمان رفته در بین طوایف و قبایل مذهبیمان،دختری به پاکی شما داریم که نه تنها کنج خانه نشستید که بلکه علوم و دانش های عصرتان را داشتید،بلد بودی د که در نهایت مقام والای یک زن وارد جامعه بشوید و حرف بزنید ،حرفهایی که صد مرد جنگی

را محکوم با نادانی میکرد.

برایتان نامه نوشتم تا بگویم این روزها من نه دیگران ،راه را اشتباه نرفته ام ،فقط گاهی برای رفع خستگی ذهن ها و افکارا پر از سوالم ،زیادی در جاده های خاکی اطراق میکنم.

جاده پر از تابلوهای راهنمای هست اما شاید نفس،شاید زیبای،شاید رنگ ها،شاید موضوعاتی که لب مرز عقایدمان هستند،آنقدر زیاد و چشم نواز شده اند که ..

که گاهی باز با نگاه شما دوباره وارد جاده میشویم



موافقین ۰ مخالفین ۰

همین بس که

امروز شهادت امام صداق (ع) هست.


تو کتاب آفتاب تشیع نوشته که :

بزرگترین دانشگاه و مکتبی که اسلام را یاد میداد مال امام صادق بود.این دانشگاه در شهر مدینه بود و کلاس هایش هم تو مسجد پیامبر 

برگزار میشد.وقتی کتاب را تمام کردم،پیش خودم گفتم با معرفی شخصیت امام صادق،میشه خیلی ها را به دین اسلام دعوت کنیم.

دینی که پر ازآموزه های علمی هست.

مثلا همین آقای جابربن حیان که از مخ های ریاضی و شیمی جهان هست،و دایره المعارف بریتانیا و یک پروفسور انگلیسی به اسم 

هولمیادر دربارش گفته اند که: عجبی استادی داشته است.همین آقای جابر نزدیک پانصدتا مقاله علمی زیر نظر امام صادق نوشته 

است.


میدانم که برای آشنایی خودمان با دین اسلام توی هر زمینه ای میشه سراغ امام صادق رفت و سوالاتمان را جواب بدهیم.

لطفا خیلی ساده نگویید که ما شیعه شناسنامه ای هستیم.که اینطور نیست

موافقین ۱ مخالفین ۰

حسادت این روزهایم

این روزها عجیب حسود شده ام

حسادت به ادماهایی که برای یک روز هم که شده از باب الجواد وارد میشوند و روبروی گنبد طلاییت ،زیر آفتاب گرم خرداد و با لبهای خشک شده از 

عطش روزگی میگویند:

السلام علیک یا  علی ابن موسی الرضا

موافقین ۱ مخالفین ۰

کمی به دنیا رفاقتمان باهاش فکر کنیم

هرسال که ماه رمضان از راه میرسد ،تازه یادمان می افتد که کلی عهد و پیمان بسته بودیم و زدیم زیرش..دوباره یادمان می افتد که باید 

تجدید پیمان کنیم و...

فکر کنم خدا به همین یادمان آمدن ها هم راضی هست ،باز بهتر از فراموشی کامل و منکر شدن عهدهایمان است

میدانید دیروز یه مطلبی را خواندم و پیش خودم گفتم که خدا از ما بنده ها بیشتر ذوق آمدن ماه رمضان را دارد.پیش خودش میگوید :خب 

بنده جانم حداقل یک بهانه ای برای صدا زدنم دارد

ایکاش لا به لای عبارت های دعای افتتاح...وقتی خرما رو با ذکر الهم لک صمنا میذاریم گوشه لپمان،کمی ،کمی به خودمان و دنیای 

رفاقتمان با خدا هم فکر کنیم

موافقین ۱ مخالفین ۰

نامش علی است

مروارید رو به جهان شاه میکند و می گوید:

خواهر،مسلمان شدی چون انان شکستمان دادند؟

جهان شاه میخندد و میگوید:

من به دین انکه شکستمان داده در نیامده ام.بلکه به دین دختر رسول الله درامده ام.ان هم در رویا نه به حرف فرمانده لشکریان عرب.



اسرا را صف کرده اند تا مورد بررسی خلیفه قراربگیرند.اضطراب وجود مروارید را گرفته اما ارامش جهان شاه دیدنی است.همه نگاهشان میکنند.چشمان قهوه ای..گیسوان خرمایی..لب هایی مانند نارگل و  قامتی رعنا


سکوت حکمفرما میشود و یک صدای اشنا میگوید:

ای عمر،تو زبان اسیران عجم را نمیدانی

مروارید تعجب میکند از نجوای جهان شاه

علی..علی..همان نامی که یادم رفته بود


علی(ع) پیش میاید .اهسته و دلنشین مثل پدری دلسوز.رو به جهان شاه میگوید:

-نامت چیست؟ 

-جهان شاه

_جهان شاه،ان بانوی نورانی که سیده نسا عالمیان..

_اری خودمم

_نامت از این لحظه شهربانو است و همسر پسرم حسین


نگاه شهربانو به نوزاد است و وشیکه دایه کودک میگوید:


چشمان پسرت علی به زیبایی چشمان خودت است..همان رنگ..قهوه ای..چشمانش ایرانیان را دارد و هیبت جدش علی ابن ابیطالب



تکه هایی از کتاب فردا مسافرم


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

میم مثل مادر

افتخاریست که دلداده ی حیدر  باشم

من غلام علی و نو کر مادر باشم



نوشتن درباره مادر نه خیلییی سخت است و نه خیلی آسان .با بیان چندتا خاطره و جملات مفهمومی میشود کلی حرف زد

اما سخت است جبران کارهای مادر.سخت است بعد از عصبانیت ناگهانی در چشمانش نگاه کرد و حرف زد ،حرف میزنیم اما با یک غرور که 

اشتباه  از  ما نبوده و او پاسخ میدهد که گویی اتفاقی نیافتاده

الهی 

تن همه مادرها سالم..دلشان خوش..عاقبتشان بخیر

الهی

نگاه و مهر تایید حضرت مادر بر تمام کارهایمان.دنیوی و معنوی و اخروی


موافقین ۰ مخالفین ۰

کمی به دلیل ها فکر کنیم

دنیای مجازی پر از پست های تبریک روز مادر شده است.همه آدمها با هر مقام و منصبی روز مادر را با کلی اشعار و متن های عاشقانه تبریک گفته اند.حتی همان سلبریتی های جذاب سرزمینمان که تا دیروز دم میزدند که در این کشور نمیشود تظاهرات کرد و فردایش گفتند مدافع حرم دیگر چه داستانی است؟

میدانید سلبریتی عزیز

امروز به قدم یک مادر..به مقام یک زن..به جایگاه دختر پیامبر،زنان و مادران سرزمین من صاحب یک روز در تقویم شدند تا ما ادمها بین دلمشغولی های زندگی یادمان نرود که مادر چه جایگاهی دارد.پس لطفا فردابالای منبر نرو.این عالم یک مادر دارد و خدا نکند روزی برسد که آه آن مادر دامنگیر زمین بشود
موافقین ۰ مخالفین ۰

یک زینب می خواهیم

توی وبلاگ یک دوست مطلبی درباره دل نگرانی و حال بدشان درباره شهادت بچه های نیروی انتظامی و بسیجی این شب های خیابان پاسداران 

خواندم


حال شهرمان خراب است.همه دلمان گرفته از این ناحقی ها و خون جوانانمان.میدانید محمد حسین های سرزمین من کم نیستند.اصلا محمد حسین ها برای شهادت بدنیا می آیند.آنها شهید میشوند و ما میمانیم و داغ دل و حرف هایی که میشنویم.حرف هایی که هرچقدر هم جواب دهیم باز محکوممان میکنند به سکوت

میدانید

من و سرزمینم به یک زینب نیاز داریم تا بالای مجلس برود وخطابه ای بخواند.انچنان خطابه ای که  حال دلمان را خوش کند و جگرمان را خنک

موافقین ۰ مخالفین ۰