خط خطی هایم

کلمات حرف می زنند

خط خطی هایم

کلمات حرف می زنند

سلام خوش آمدید

۵۶۶ مطلب با موضوع «بهار نویس» ثبت شده است

بعضی از آدمها عجیب هستند...اصلا ربطی به نسبت و تعداد سالهای رفاقتت ندارد.اصلا مهم نیست که فامیل باشد یا یک رهگذر.

میگویم عجیب شاید از نگاه ما عجیب..مثلا رفتارشان..حرفهایشان..حتی عقایدشان.میدانی اگر به انها بگوییم عجیبی بهت میگویند خودت

 عجیب تر هستی.

مثلا میداند که نظرت درباره فیلم هایی که انتخاب میکنی یا کتاب هایی که میخوانی و حتی لباسی که میپوشی چیست؟..اما باز وقتی 

حرفش به میان می اید بهت میخندد و میگوید :تو که اصلا به این فیلم علاقه ای نداری و عجیبی..یا میداند که بعضی خرید کردن ها با او بهت

 خوش میگذرد و دوست داری نظرت را بپرسد..اما خریدش را میکند و میگوید ببین من فلان کفش را خریدم حالا اگر دوست داری بیا و فقط

 ببینش و خیلی مستقیم میگوید نظر و دیدگاهت برایم مهم نیست


آدمها عجیب هستند یا من؟


  • bahar tehrani

نوشته هام ارزش لایک کردن و کامنت گذاشتن ندارد؟

میدانم اینجا دنیای اینستا نیست و منم هم برای تعداد لایک  و نظرها نیامده ام..آمدم تا بنویسم برای دلم

اما نظری هم گهی بدهید بد نیست.

  • bahar tehrani

اصلا فکر نمیکنم که الان کدام پالتو یا چکمه را از کمد دربیارم و خاک هایش را بگیرم ..

دارم به آسمان نگاه میکنم و نفس میکشم و باور میکنم که باران و برف هم مسیرش به تهران خورد

به مهربانی خدایی نگاه میکنم که در اوج ناامید و گناهان دل خسته من هنوز لبخندش پر از مهر است..

. به حضرت مادر

که ایام شهادتش هم برایمان پر از خیر و برکت است

  • bahar tehrani

گاهی عجیب بی حوصله می شوی

حوصله کتاب هایت ..فیلم های دانلود شده...نوشتن..حتی فکر کردن را هم نداری

حوصله خیابان گردی با ماشین و یک موسیقی..راه رفتن توی پیاده رو..خوردن چای دارچینی را هم نداری..انگار حوصله بیان بی حوصلگی

 هایت را هم نداری

فقط کسی را میخوای که تمام رویایت باشد..چشم هایت را ببندی و باز خیال بافی کنی که اگر الان ..


اما وقتی از رویاهایت بیرون می ایی عقربه های ساعت هیچ تکانی نخورده اند

  • bahar tehrani

یک روزایی از زندگی ما آدمها هست که دنبال آرامش میگردیم...خسته ایم..از روزمرگی ها..از حرف های آدم های اطرافمان...از نگاه های عجیب و بدون منطق...خلاصه خسته ایم و دنبال آرامش.اما کسب آرامش برای هرکس یک مدل خاصیست...

نشستن کنج یک مکان مقدس و زل زدن به ایینه کاری های سقف..به چهره های آدمهای متفاوت که با حرف ها و دردهای متفاوتی پناه آورده اند

ریختن یک لیوان چای دارچین و مرور کتابی که چندسال پیش بهت هدیه داده و با هربار خواندنش انگار حال دلت آرام می شود.

نشستن روی یک تخته سنگ که صدای برخورد آب باهاش یک ملودی عجیبی ساخته و فقط گوش میدهی.

راه بردن خودکار روی خط های دفتر و نوشتن تمام افکار بدون ویرایش و غلط املایی گرفتند.

شنیدن به یک موسیقی یا مداحی که جانت را آرام میکند

خلاصه کار و راه حل زیاد است

اما از آن روزی که هیچ کدام کاربردی نباشد


  • bahar tehrani

نبرد آب و آتش...

نفس های به شماره افتاده...

انتخاب مرگ بین سوختن و غرق شدن..

و این یعنی ادامه داستان  همیشگی نفت برای سرزمین من..


تازه غواص هایمان را از زیر خاک بیرون کشیده بودیم که...به کدامین اقیانوس رو بزنم تا سلامم را به گوشت برساند؟

بر لب کدام ساحل بنشینم تا  دست بر دل دریاییش بگذارم و فاتحه ای برایت بفرستم


شهدای نفت

  • bahar tehrani

انگار باید جلوی چشم هایمان باشد..انگار باید پر از ازدحام و دوربین های فیلمبرداری باشد تا باور کنیم که روزهاست از جوانان و مردان 

سرزمینمان خبری نیست..همیشه میگفتند که آب یک وسیله برای خاموشی آتش است.اما...بین یک اقیانوس آب ایستاده اند و 

میسوزند.حرف از گمشدن و بی خبری مردمان سرزمینم هست نه اینکه  چرا بیمه نکردید؟..چرا حواستان نبود؟....و ما همچنان سکوت و 

سرخ کردن گونه هایمان با سیلی و تکرار تمام این حرف های بی اساس و دمدمی

آقای رییس جمهور..آقای وزیر نفت..آقای رییس شرکت.آقای عابر پیاده..آقای بیکار...آقای....هر آقایی که هستی...لطفا مردان و پسرانمان را پیدا کنید و بعد قول میدهیم خودمان،خودمان رابیمه کنیم تا زحمتش گردن شما نیوفتد.

توکلمان به خداست اما همان خدا عقل را داد تا با استفاده ازش راه حل پیدا کنیم و امید داشته باشیم.لطفا جنگ های سیاسی را 

بگذارید کنار،فدای سرم که آن چشم بادامی ها کمکان نمیکنند مگر خودمان چلاقیم؟..سپاه داریم..ارتش داریم..اصلا کلی داوطلب داریم 

..یک اعلامیه بزنید که کدام یک از مردمان سرزمینم حاضر هستند برای کمک به نفتکش بیایند؟..باور کنید نه نفکش ایرانی را که تمام 

نفکش های آتش گرفته جهان را خاموش میکنند.


دعاهایمان..انتظارمان برای بازگشت زنده مردان سرزمینم وقتی جواب میدهد که شما هم قدمی بردارید..اما همچنان امید داریم به خدایی که ید قدرتش از حرفهای احمقانه سیاسی و ادعاهای پوچ شما بالاتر است



  • bahar tehrani

فکر میکنم آسمان دختر است..


چون هروقت دلش می گیرد..


گریه می کند...


اگر مرد بود...


موهایش سپید میشد...



امیر کشاورز

  • bahar tehrani

بین تمام دغدغه ها و میزگردهای اجتماعی و شکایتمان از جامعه و حرف های آدمها،حرفهایمان از بین خط های تایپ شده لیز خورد و سمت

 برکت رفت.بهم گفت آدمهایی توی جامعه هستند که درآمدشان هم بالاست اما برکت توی مالشان نیست


کمی تامل و فهمیدم:


راست می گوید.برکت از زندگی هایمان رفته.برکت فقط مال ثروت و درآمد نیست.برکت زندگی..برکت کتاب..برکت دوست..برکت زمان..برکت 

یک غذا

گاهی وقت های یک کتاب را که تمام میکنی لبخندی میزنی و میگویی نشست بردلمان

یا داشتن یک رفیق که دقایق زندگیت را پر از برکت میکند

یا خوردن یک لقمه غذا از دست کسی که میگویی نشست بر جانم

خلاصه اینکه برکت های زندگی کم نیست اما...گاهی وقت ها با کارها و گناهانمان برکت را بیرون می اندازیم

برکت های زندگی شما؟

  • bahar tehrani
تاحالا درباره گریه کردن در یک کشور دیگر فکر کرده اید؟

من خیلی دربارش فکر کردم و حتی رویا پردازی
مثلا وقت هایی که خیلی دلم گرفته ،از دست آدمها..از دست خودم..از دست رفتارها
دلم میخواهد سوار اولین هواپیما بشوم و به یکی ازکشورهابروم و  بعد شروع کنم به گریه کردند.مثلا:

وسط بزرگترین پارک بشینم و شروع کنم بلند بلند گریه کردن و حرف زدن با خودم که هرچقدر هم من آدم بدی باشم باز لایق شنیدن این حرفها نیستم.یا مثلا شروع کنم به شکایت کردن از ادمهایی که اذیتم کرده اند؟

یا بروم قبرستانشان و سر قبر یکی از جوونایی که سر دفاع از وطنش کشته شده ،بشینم و های های گریه کنم
میدانید چرا انتخابم این هست؟

وسط اون پارک بزرگ نهایت اتفاقی که برایم می افتد این هست که آدمها با نگاهی احمقانه و دیوانگی بهم نگاه میکنند..آدمها شروع میکنند به تسلی و گفتن این حرف ها که بهش فکر نکن..اما حسش شیرین هست ،چون ما دوتا زبان نفهمیم و زبان یکدیگر را نمیفهمیم حالا هی من شکایت کنم و او دلداریم بدهد
اما سر قبر شهید یک کشور دیگر هم رفتن می چسبد.برایش میگویی که میفهمم چقدر غریبانه وارد یک جنگ شدی.ا اگر بر حق جنگیده باشی که حالت خوب است ،پس حال ما را هم خوب کن

کلا یک وقت هایی دلم عجیب میخواهد که چندساعتی را وسط مردمانی غریب بنشینم و ساعت ها فکر کنم
و کسی بین این فکر کردن هایم دنبال آدرس..ساعت چنده..بذار فالت را بگیرم...نپرد
مثلا چشم بدوزم به ایفیل و بگویم ان بالا فرق دارد با این پایین؟
به پیزا نگاه کنم و بپرسم زاویه نگرش تو با ما آدمها خیلی فرق دارد؟


  • bahar tehrani

روزمرگی هایم
دخترکی رویا پرداز از جنس اردیبهشت

@radiochanel کانالم

نویسندگان