کتاب یک بخش جدایی ناپذیر از زندگی ام بوده و هست

یادمه اولین مجله ای که بابا برام خرید،کیهان بچه ها بود.توی مسابقات کتابخوانی مدرسه هم هربار شرکت میکردم و کلی جایزه میگرفتم.

وقتی رشته دانشگاهی ام را انتخاب کردم توی این فکر بودم که باید وارد حوزه کار با کودک بشوم.بعد سراغ دوتا مجوز رفتم و تصمیمم 

جدی تر شد.شروع کردم به نوشتن پروژه:


تصویرگری داستان های ایرانی با نقاشی کودکان محک

زنگ قصه گوی توسط خود بچه ها توی مدارس

کلاس کتاب خوانی توی مدارس با کلی جزییات


تمام این پروژه ها با کلی جزییات هست که اینجا جایی برای شرحش نیست..راه افتادم.. خیلی مهدها گفتن بیا مربی بشو و خودت را 

درگیر این کارها نکن..نمیفهمیدن که بازی و نقاشی و نهایتش یاددادن اعداد اونم هر روز به بچه ها کار جذابی برای من نیست..میگفتم : 

نه یک لحظه گوش کنید..میگفتن این پروزه ها کلی خرج داره..


هیچ وقت نفهمیدم چندتا کتاب داستان ایرانی..یک کلاس خالی..چندتا کاغذ رنگی....چقدر می تواند گران باشد که به سرمایه میلیاردی 

مدارس لطمه وارد کند

و سالهاست که پروژه های من خاک میخورند..و من دیگر بهار سابق نیستم..ولی هنوز افسوس میخورم که بچه های سرزمین من اولین 

هدیه ای که میگیرن یک تبلت هست نه یک کتاب