خط خطی هایم

حرف هایم را می نویسم..نقدهایم را..نگاهم را..خیال بافی هایم را

۱۶ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

عادت کردیم...

عادت کردیم؟!...

به قطعی برق..آب..گرانی..

راستی آقایان حالتان چطور است؟

مردم؟!..خونشان در شیشه و این شیشه دست کیست،نمیدانم

یک روزهایی که دلم برای حال خودم و مردم وسرزمینم میسوزد ،دعا میکنم که خدا....نه بگذارید همان دعا بماند،بین من و خدا

راستی

میدانستید که خدا آدم ها را با فرزندانشان مورد امتحان قرار میدهد....مراقب فرزندانتان باشید


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جاده های خاکی

سلام بانوی من

این روزها حال دلمان،نامردی است اگر بگوییم که اصلا خوب نیست که تمام بدی حالمان مال دنیا و اموراتش است

حالا که برای شما می نویسم پس میگویم:

حالمان خوب است.

غرض از مزاحمت ،دیدم که راه دور است و دل بی قرار،پس مینویسم تا خوب شود حال دلمان

تولدتان مبارک

نمیدانم چندمین شمع میلادتان هست،کلا ریاضی ام داغون و است خراب و شاید دلیلش این است که با آدمها حساب وکتاب نمیکنم و سراغ شما می آیم برای حساب هایم

دیشب و امروز زیاد میهمان داشتید؟.خسته نباشید

میدانید شماها آدمهای عجیبی هستید.روز تولد به جای گرفتن کادوی تولد،با لبخند روبروی درب اصلی حرم می ایستید و چشم انتظار آدمهایی هستید که از دور و نزدیک برایتان پیام های حاجتم را بده،روانه میکنند.

زنان مذهب من کم نیستند تا مادری،خواهری،عمه بودن  و دختر  بودن را یادم بدهند

معلم زیاد است و شاگرد تنبل

بگذریم از حرفهایی به این خط،

قدمای عصر ما تا چشمشان به ما می افتد میگویند:

دخترای قدیم تمام کارهای خانه را بلد بودند،همه جور هنری داشتند،تنهایی از پی کوچه نمیگذشتند تا...

دخترای این روزهای عصر من،کارشان سخت تر شده است.قبول تمام کارهای خانه را یادمیگیریم،گلدوزی و بافتنی را هم سنجاق میکنیم کنار خط خطی های دفترهای نقاشیمان و اگر از پی کوچه گذشتیم حواسمان را جمع میکنیم

اما..

مشکل اونجایی هست که یادمان رفته در بین طوایف و قبایل مذهبیمان،دختری به پاکی شما داریم که نه تنها کنج خانه نشستید که بلکه علوم و دانش های عصرتان را داشتید،بلد بودی د که در نهایت مقام والای یک زن وارد جامعه بشوید و حرف بزنید ،حرفهایی که صد مرد جنگی

را محکوم با نادانی میکرد.

برایتان نامه نوشتم تا بگویم این روزها من نه دیگران ،راه را اشتباه نرفته ام ،فقط گاهی برای رفع خستگی ذهن ها و افکارا پر از سوالم ،زیادی در جاده های خاکی اطراق میکنم.

جاده پر از تابلوهای راهنمای هست اما شاید نفس،شاید زیبای،شاید رنگ ها،شاید موضوعاتی که لب مرز عقایدمان هستند،آنقدر زیاد و چشم نواز شده اند که ..

که گاهی باز با نگاه شما دوباره وارد جاده میشویم



موافقین ۰ مخالفین ۰

به وقت روز دختر

از دیروز تمام پست های دنیای مجازی شده به وقت تبریک روز دختر

این بین هم متن هایی هست که ای بابا دختر بودن توی این سرزمین یعنی بدبختی

دختر بودن یعنی کلی محدودیت.....................یه آقاهه هم از روز حسادتش زده بود دختر بودن اینجا یعنی خاک برسری،چیه داداش روز پسر

نداریم ،میایم پست متلک میذاری؟



من به این حرفها اصلا کاری ندارم.روز دختر مبارک.زندگی کردن تو این سرزمین هم به معنای بدبختی برای دخترا نیست،آخه نه اینکه تمام دخترا تو 

افغانستان. آمریکا و انگلیس و کره جنوبی حالشان خوبه.اگر بدبختر دخترای سرزمین خودمان از نظر این افراد ،اون سه سانت روسری و مانتو اوپن

هست ،دیگه رسما سکوت میکنم ،چون این آدما تمام انسانست و وجود خودشان را تو خودنمایی می بینن


اما سرزمین من پر از دخترایی هست که برای رسیدن به آرزوها و اهدافشان جنگیدن و در مقالب سختی ها کوتاه نیومدن.سرزمین من پر از دخترای

رنگی رنگی هست که با ساده ترین کارها حالشان خوب است و به معنای واقعی کلمه دارن زندگی میکنند.. متاسفانه سرزمین من دختران اندکی 

دارد که شخصیت و جایگاهشان را خودشان از بین برده اند


خلاصه اینکه روز دختر به تمام دخترای سرزمینم مبارک..

موافقین ۰ مخالفین ۰

قلم برای کودکان

نون والقلم


امروز ،روز ادبیات کودک و نوجوان هم هست.هیچ ادعایی ندارم و آدم اهل منبر تو این زمینه نیستم

اما از زمان لیسانس تا همین یکسال پیش،تو حوزه کودک کارمیکردم.و یاد گرفتم که بازی و قصه بیترین تاثیر را تو آموزش مفاهیم به بچه ها دارد.

ادبیات و قصه نویسی برای کودکان و نوجوانان خیلی سخته.باید داستان پر از آموزش باشه،پر از مفاهیم،راه تخیل را اشتباهی طی نکند، خیلی 

هم ماورایی نباشد

نوجوان هایی که تو اوض سن بلوغ و تضادهای اجتماعی هستند و کودکانی که آمده یادگیری هر مطلبی

لپ کلام اینکه نوشتن قصه و داستان برای این دوتا رده سنی خیلیییییی سخته اما در کنار این سختی ها پر از آرامش و خلاقیت و شیطنت هست.

دست نویسندهایی مثل مصطفی رحماندوست درد نکنه که تو دوران کودکی ما اون همه کتاب های قشنگ نوشتند.

راستی به نظر شماها قصه های نوجوان ها تو این سالهای اخیر،خیلی تخیلی نشده؟


موافقین ۰ مخالفین ۰

حکم های اشتباهی

میگم طرف اومد حکم داد که بگیرد و به زندان بندازید فلان رقاصه را

شخص را بگرفتند و به زندان انداختن

نتیجه اش؟

بیشتر معروف شد..کلی حامی خارجی و داخلی پیدا کرد،تازه انگار دیده شد در این جهان بزرگ

آقای صادر کننده حکم،ایکاش فکر نمیکردی الان با این رقاصه افکار مردم را منحرف کردی،میدانیم هنوز دلار بالاست،آب کارون را فروختید،

ماشین برای خودتان وارد میکنید و ...

خلاصه که اشتباه کردی

خواستی افکار را گمراه کنی که نکردی، خواستی صدا خفه کن بگذاری که بدتر شیپور گذاشتی

موافقین ۱ مخالفین ۰

همین بس که

امروز شهادت امام صداق (ع) هست.


تو کتاب آفتاب تشیع نوشته که :

بزرگترین دانشگاه و مکتبی که اسلام را یاد میداد مال امام صادق بود.این دانشگاه در شهر مدینه بود و کلاس هایش هم تو مسجد پیامبر 

برگزار میشد.وقتی کتاب را تمام کردم،پیش خودم گفتم با معرفی شخصیت امام صادق،میشه خیلی ها را به دین اسلام دعوت کنیم.

دینی که پر ازآموزه های علمی هست.

مثلا همین آقای جابربن حیان که از مخ های ریاضی و شیمی جهان هست،و دایره المعارف بریتانیا و یک پروفسور انگلیسی به اسم 

هولمیادر دربارش گفته اند که: عجبی استادی داشته است.همین آقای جابر نزدیک پانصدتا مقاله علمی زیر نظر امام صادق نوشته 

است.


میدانم که برای آشنایی خودمان با دین اسلام توی هر زمینه ای میشه سراغ امام صادق رفت و سوالاتمان را جواب بدهیم.

لطفا خیلی ساده نگویید که ما شیعه شناسنامه ای هستیم.که اینطور نیست

موافقین ۱ مخالفین ۰

ایده های یک معلمه...

آدمهای با تقوا اصلا دنبال تکبر نیستند     (خطبه متقین)


تو کتاب ها و روایت های مختلف بارها خواندیم که پیامبران و امامان و عرفا وقتی وارد مجلسی میشدند ،دنبال بالاترین و مجلل ترین جا

نمیگشتن و هرجایی که خالی بود و مناسب برای نشستن،همان جا مینشستند.برعکس پادشاهان که از سر کوچه توی بوق و شیپور

میکردند: که بزنید کنااااااااااااار ،شاه داره میاد با لشکرش و شاهزاده هاش...استغفرالله


یاد روز اول مدرسه افتاد، بعد از تمام اون قصه های کلاس بندی،معلم با صدای رسا میگفت: آهای اهالی کلاس خبر دارم خبر.

اگر امروز هر جایی نشستی باید تا آخر سال همون جا بشینی.یک وقتایی هم ناظم با اخمای توی همش که خبر از جذبش میداد،وارد 

میشد و سر هر ماه جاها رو عوض میکرد.و این یعنی عدم انتخاب و حس استقلال..یعنی یاد بگیرید که هرکس جایتان نشست بهش زل 

بزنید و بگید: جا خواستیم اما جانشین نه

خلاصه

میگم ایکاش بهمون یاد میدادن که وقتی وارد کلاس میشیم و هرجا خالی بود بنشینیم.ایکاش حس مالکیت نداشتیم و هربار کنار یک 

همکلاسی مینشستیم و این دلیلی میشد برای کلی ارتباط. و کم کم یاد میگرفتیم که اگر وارد هر مجلسی که میشیم دنبال بهترین جا نگردیم


حیف که تو همون مدت کوتاه معلم بودنم اینقدر شخصیتم را له کردن که از این کار استعفا دادم ،وگرنه الان یه نسل با تربیت تر از این نسل جدید وارد عرصه اجتماعی کرده بودم

موافقین ۱ مخالفین ۰

بودجه نداریم

تو استوری دوتا از آدمهای باحالی که فالوو میکنم،یک سری اطلاعات درباره یک کافی شاپ تو شهر قم دیدم که قراره کنار سفارشات 

شکمی توی منو با پرداخت ده هزارتومان یک و یا چندتا سفارش دیدنی هم بدهید.

داستان از این قراره که چندتا بچه های حوزه هنر با کلی خلاقیت و شوق،تو کافه به اجرای تئاترهای کوتاه و قشنگ پرداختن.یعنی شما کنار

 اون سفارش هیجان انگیز شکمی ،یک انتخاب تئاتری هم میکنید.

وقتی این موضوع را خواندم و نگاه زیبای کسایی که رفتن را،کلی سر ذوق اومدم و دیدم واقعابا کمی خلاقیت و کمی توجه به ای ایده ها

میشه شهر و سرزمینی بسازیم که پر از هیجانات کوچیک اما عمیق باشه و آدمهای این سرزمین حال دلشان خوب


ایکاش اینجا کسی را داشتیم که خوراکش ،دیدن و شنیدن خلاقیت های ساده و کوچیک بود.کسی که در ازای هر حرف طرف مقابل 

نمیگفت :

                            بودجه نداریم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اینجا یا آنجا؟

وقتی چندتایی موضوع و حرف برای نوشتن به مغزم هجوم می آورند،زودی کنار یه تیکه کاغذ با هر رنگ خودکار و مدادی می نویسم تا هم 

یاد نره و هم سر فرصت شاخ و برگش بدهم.بعد اون نوشته را وارد وبلاگم میکنم.دلم میخواد خیلی از نوشته های اینجا را با مخاطبین 

اینستا به اشتراک بگذارم ،اما خب برای خیلی هاشون عکس های مرتبط ندارم

اگر از من بپرسن اینستا یا وبلاگ؟ بدون شک میگویم وبلاگ

اینجا آدمها برای نوشته هایت وقت میگذارند اما آنجا برای عکس های رنگی و لوکیشن جاهایی که رفته ای.اگر عکس مثل آهن ربا قدرت 

جذب نداشته باشد برای نوشته هایت وقت نمیگذارند و شاید از سر دلسوزی یک لایکی هم زدن.

البته بعضی از آدمهای آن دنیا این شکلی هستند


انتخاب شما؟

موافقین ۰ مخالفین ۰

یکی بگه اقتصاد خرابه با پشت دست میزنم...

طبق خبرهای رسیده و خبرهای خوانده شده و خبرهای تصویری که به دستمان رسیده،مطلع شدیم که دیروز در هتل پارسیان آزادی یک
 
حراج تابلوهای آنچنانی برگذار شده بوده.اما طبق این خبرها،نمیدانیم چه کسانی حضور داشتند و چندنفر کلکسیونر حسابی بودن

اما فهمیدیم یک عکس از غباس کیارستمی را دویست و بیست میلیون فروختن ،یک نقاشی منتسب به کمال الملک را هفتصد میلیون و یک 

تابلو که مال سهراب بوده و داشته سر جوب آب ها را گل میکرده، به مبلغ چهار میلیارد تومان فروختن

خب طبق این خبرها ،وضعیت اقتصادی مملکت خوبه.چرا مردم اعتراض میکنند؟.چرا میگن پول نداریم که گوشت بخریم؟..طبق گفته حکما

ازماست که برماست.طرف کله گنده مملکت میگه داداش وقتی چهار میلیارد میدی بابت یک تابلو پس حلقت را ببند و نگو دلار گرونه.

یعنی ما هیچی زندانی نداریم؟..هیچ خانواده ای نداریم که سقف بالای سرش پوکیده باشه؟..فقط خانه شما بی تابلو مانده بود؟

موافقین ۰ مخالفین ۰