مثل سربازی شده که کلی خاطرات خدمت دارد و همه ازش می پرسند : که خب بگو اجباری خوش گذشت؟

تا سرباز شروع به روایت خاطراتش میکند،گوشی را شنوا نمی بیند

حرفهایمان  کلیشه شده است انگار رسم است هر وقت بهم میرسیم جویای حال یکدیگر باشیم و بعد برویم.فقط یک جویا نه یک شنونده

و عادت کردیم که تمام حرفهایمان را پشت یک خوبم پنهان کنیم