بله دیگه ماه رمضان هم تمام شد.الهی شکر که به تن سالم و دل خوش تمام شد.الهی بقیه روزهایی که قراره زندگی کنیم تا ماه رمضان سال دیگه را ،رسما گند نزنیم


چون یک ماه نقش جغد شبانه را داشتیم،دیشب هم به رسم این شب ها خوابمان نبرد.ساعت یک ربع از هفت بیشتر بود که کم کم شروع 

کردیم برای حرکت به سمت مسجد محل.نرسیده به حیاط مسجد دیدیم که حاج آقا نماز را داره تمام میکنه و میره به فی امان الله.جمعیت 

هم با چشمان نعلبکب مانندی پر از علامت سوال که حاجی کجا؟.نماز هشت بود چرا شد هفت؟


خلاصه اخبار رسید که ای اهل الکبریا و العظم شتاب کنید که حاجی یه نماز دیگه هم تو حسینه دوتا کوچه بالاتر هم میخواند..این اهل الجود 

و الجبروت هم شتابان به سمت حسینه.من و مامان هم لا به لای این اهل در حرکت که یک دفعه دیدیم ای بابا این اهل العفو و الرحمه همه

 آذری زبان.خلاصه نماز را خواندیم و آخرش گفتم :

خدایا الهم اجعل للمسلمین عیدا..دمت گرم که نمازت عربیه